ملا محمد مومن كرمانى

232

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

كشيدند . خان جمعى از تفنگچيان را فرمود كه بر قله كوه رفته نگذارند كه بلوچ بر آن جبل بلند بالا روند . فرمانبران به فرموده اقامت نموده ، گلوله بر بلوچ مىانداختند . بلوچ كه اين حال را مشاهده نمودند دست در دامن استيمان زده ، فرياد امان به گوش خان و غازيان رسيد . خواجه عبد الرشيد اجازه حاصل نمود نزد ايشان رفته ، و به ايمان مؤكده ايشان را مطمئن ساخته ، دو نفر شجعان [ را ] كه در ميان آن گروه معتبر بودند [ b 9 ] ، به خدمت خان آورد . بندگان خان ، آنها را مستمال ساخته ، به خلاع فاخر امان ، اطمينان و رخصت انصراف داد - كه با تبعه و لحقهء خود ، آمده ، ملازم خان باشند . فرار از داخل سپاه آن پيشوايان اهل ضلال ، خوشحال ، نزد اتباع رفته ، به تجويز خواجه عبد الرشيد تفنگچيان دست از جنگ كشيدند ، و از كوه به زير آمدند و به موكب خان ملحق شدند . خان و غازيان به خاطرجمعى آرميدند كه چنين دشمنان را به تير تدبير صيد نموده ، به مراد رسيدند و بعد از آن بر بستر راحت غنودند . القصه ، بلوچان در اول شب كه تيرگى سد راه نظر شد ، آن طايفهء مخذوله ، شتر و مال را در پاى كوه گذاشته ، خود را به قلل جبل رسانيده ، از آن ورطه هايله رستند . بامدادان كه اين حكايت مسموع خان شد ، از وفور غم ، چون مار ارقم بر خود مىپيچيد و دستش به جائى نمىرسيد ، به مصداق الصبر مفتاح الفرج شكست را بر خود لازم ساخته ، عازم راور گرديد ، و از بلوچانى كه از قريه سيف حركت ، و در سر رودخانه شور آمده بودند ، محمد طاهر بيگ زنگنه مطلع ، و با تفنگچيان سر راه بر ايشان گرفته - آماده پيكار گشتند . از صباح تا رواح ، سفير [ صفير ] گلوله پيام اجل به گوش مردان طرفين مىرسانيد ، و نوك پيكان چاشنى مرگ به مذاق