ملا محمد مومن كرمانى
198
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
سياسى او بود - بسيار آشفته و ناسازگار بود . « 1 » يكروز به بقّال دهكده مراجعه كرد و گفت : - حساب بدهى مرا روشن كن ! او جمع زد و گفت چيزى نيست . 37 ريال بدهى شماست . بهرام خان يك اسكناس پنجاه تومانى به بقال داد . كاسب تعارف كرد و گفت : - پول خرد ندارم ، فردا مرحمت مىفرمائيد ، دير نمىشود آقا ، شما كه از اينجا نمىگريزيد ، ما هم كه توى سرتخت خراب شده ماندهايم . بهرام خان گفت : - نه جانم ، فردا خيلى دير است . . . آنشب ، خان ، تفنگ شكارى خود را پر كرد ، بدون اينكه از رفتار او كسى سوءظنّى ببرد ، به اطاق خود رفت ، تفنگ را برابر دهن گرفت . با انگشت پا ، ماشه را چكاند ، صداى تفنگ بلند شد . « 2 » * * * در طريق عشقورزى اين بود نقطه پايان خانيّت افشارها در عالم سياست و تاريخ كرمان . او آخرين مهرهء حكومتى افشار بود در رفتار و كردارى تاريخى - كه زير عناوين حسن سلطانى ، بيگتاش خانى ، غنجعلى خانى ، كلبعلى خانى ، مرتضى قلى خانى ، خاندانقلى بيگى و نقد على بيگى ، ميرزا عبد الرشيدى خلاصه مىشد . عجب آنكه نفوذ سياسى افشار ، با نام بيرام بيگ شروع شد ، و با بهرام خان ( بيرام خان )
--> ( 1 ) - بهرام خان فرزند نداشت . همسر او ، صديقه خانم وكيلى ، شايد لايحهء دفاعيهء او را كه مصدق نيز در حاشيهء آن چيزهايى يادداشت كرده ، در اختيار داشته باشد . لايحهاى كه هرگز در دادگاه خوانده نشد . ( 2 ) - نگفتم : مثل اينكه افشارها عموما با گلوله قوموخويشى دارند ؟ دليل من آنكه هيچكدام از سرشناسهاى طايفه افشار ، سر سالم به گور نبردهاند .