ملا محمد مومن كرمانى

179

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

* * * اما تابلو موزيكال وزيرى ، اشاره بدان بىجا نيست كه صحبت قاليچه كرمانى است منتهى عينا از كتاب خالقى نقل مىشود - هرچند عبارات آن اندكى گزنده است . قهرمان اين تابلو راهزنى است كه تمام عمر را به دزدى گذرانده ، و در سر گردنه‌ها راه بر قافله‌ها بسته ، و اموال مسافرين را به غارت برده . و اگر با مقاومت آنها روبه‌رو شده از جنايت و خونريزى و قتل و غارت نيز ترس و واهمه نداشته ، و حال در كمال رفاه سركردهء مشتى دزد راهزن است . اكنون موجبى فراهم شده كه اندكى به خود آيد و از كرده‌ها پشيمان شود . آخرين دستبرد او يك قاليچهء نفيس كرمانى است ، كه عكس دخترى خوش‌قامت و زيباروى بر آن نقش شده است . اين قاليچه را بر ديوار اطاق خود كوبيده ، و شب‌ها ، وقتى تنها مىماند ، و به خيالات دورودراز مىپردازد و گذشته‌ها را به خاطر مىآورد ، حالت رؤيايى برايش دست مىدهد ، و نقش قالى ، روح مىيابد و رقص‌كنان به سوى او مىشتابد . آرى اين مرد كه هرگز نمىدانست دل چيست ، دلدادهء نقش قاليچه شده ، و عشق آن ماهرو ، تيرگىها را از قلبش زدوده ، پاك و منزّهش كرده است . از چشمى كه شرارهء ترس و وحشت مىريخت اكنون قطرات اشك مىريزد ، و از ديده خونريز ديروز ، امروز ژالهء خونين جارى است . اين بود منظرهء تابلو . پرده بالا مىرود ، دزد راهزن تكيه بر بالش داده و آرميده است و داستان ظلم‌هايى را كه روا داشته به زبان حال مىگويد ، و موسيقى ملايمى او را همراهى مىكند . دخترى كه نقش قالى است ، كم‌كم جان مىگيرد ، و با

--> گردد ؟ . . . تيرى بود كه بر جان او آمد . . . فضيل توبه كرد ، پس همه‌روز مىرفت و مىگريست - و خصم خشنود مىكرد . . . » ( كوچه هفت‌پيچ ، ص 387 ؛ از تذكرة الاولياء ) .