ملا محمد مومن كرمانى
167
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
قاخدى كوچ ايلدى آوشار ايللرى * آغير آغير گدن ايللر بيزيمدير ايل افشار برخاست و به كوچ پرداخت ، ايلى كه ، به آرامى راه مىپيمايد از آنِ ماست عرب آت لار ياكين ايلر عراقى * يوجه داغلار آشان ييللر بيزيمدير اسبان عربى ، عراق را به ما نزديك مىكنند ، بادهايى كه از كوههاى بلند مىگذرد از آنِ ماست . . . بلميزده قليچميز قيرمانى * تاشى دلر ميز راغيمين تمره نى در كمرگاه خود شمشير خميده و خنجر بستهايم ، نيزهء نوكتيز آهنينِ ما سوراخ مىكند سنگ را حاقيميزدا سلطان اتميش فرمانى * فرمان پادشاهين داغلار بيزيمدير سلطان به پراكندگىِ ما فرمان داده است البته فرمانها در دستِ اوست ، ولى كوهها از آنِ ماست دادال اغلى يارين قاوقا قورولور * اوتر تفنگ داولونباز لار ورولور دادال اوغلى ! فرداست كه نبردِ ما شروع مىشود صداى تفنگ و طبلها ميدان نبرد را فرا خواهد گرفت نيجه قوچ ايئتلر يره سريلير * اولن اولسون قالان ساغلار بيزيمدير شگفتا كه نيروى شجاع و جوان ما بر زمين خواهد افتاد رفتنىها خواهند رفت ، اما آنچه بر جاى
--> سوريه درگذشت و دادال اوغلى بارها به زيارت قبر استادش رفت . قبر دادال اوغلى در دهى از آناطولى به نام خود او وجود دارد . ( احمد رفيق ، كتاب عشاير ترك آناطولى ) . بقاياى افشار ناچار شدند در قريهء سيندل سيواس تخته قابو شوند . دادال اوغلى لقب شاعرى ولى خان افشار است . در كتب تاريخى او را دادال نوشتهاند ، من حدس مىزنم كه همان دادار خودمان باشد ، اما چون من هم مثل افشارهاى كرمان تركى نمىدانم ، در اين باب حرفى نمىزنم .