ملا محمد مومن كرمانى

161

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

ح - قالى و پرده افشارى اين سرنوشتى بود - در قرن بيستم - كه در انتظار همهء ايلات و عشاير ، و كلّ زندگانى عشايرى بود و ، رؤساى قوم ، ناچار بدان گرفتار آمدند . سال‌ها پيش من يك عبارتى نوشته بودم درباره تفسير اين مصراع سعدى كه مىفرمايد : اقليمِ پارس را غم از آسيب دهر نيست ، و مقصودم بيان اين نكته بود كه اين شعر مربوط به زمان تسلط قلعه‌ها و گردنه‌ها است . من در آنجا گفته بودم : « . . . در پناه همين كوه‌ها و كوهستان‌ها بود كه سال‌هاست صولت عشاير آن بر دولت‌ها مىچربيد ، و چماق هريك بيشتر تو مىخورد و بخوبر هر كدام بهتر بخو مىبريد كارش پيشتر بود . فقط روزى اين پازن‌هاى كوهستان به دام افتادند كه دامنهء جلگه‌هاى شولستان و دشت ارژن را رها كرده ، باغ بهارستان را بر شكفت كوه مرّه و قلات سرخ و مزايجان ترجيح دادند و نصيحت هم‌شهرى ما ، پيرمراد خودشان ، شيخ محمد حسن سيرجانى نبىّ السارقين ( پيغمبر دزدان ) را نديده و نشنيده گرفتند كه سال‌ها پيش از آن گفته بود : كه اى بلند نظر شاهبازِ سِدره‌نشين * نشيمنِ تو نه اين كُنجِ محنت‌آباد است تو را ز قلّهء دَه مَرده مىزنند صفير * ندانمت كه درين دامگه چه افتاده است ؟ » « 1 »

--> ( 1 ) - مجلهء يغما ، سال 18 ( 1344 ش ) ص 608 ؛ آسياى هفت سنگ ، ص 73 ، تضمين شعر حافظ است .