ملا محمد مومن كرمانى
149
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
امير اعظم است . « . . . از حسن اتفاق به محض اظهار اين مطلب ، حضرت و الا حاضر شده ، تشويق كردند ؛ ميرزا حسين خان را لقب بهادر السلطنه ، ميرزا قاسم را سردار رفعت « 1 » لقب داده ، توپ و فشنگ و استعداد سرباز سوار اردوئى لايق به حضرات تسليم ، و حضرات را به خدا سپرده از شهر بيرون فرستادند و منتظر كه هرشب بعدها از پول و جواهر و اسباب ، سهم حضرت و الا خواهد آمد . « . . . چون نقطهء فايده را از بم قرار داده بودند ، حضرت و الا حركات ماهان و راين و أبارق حضرات را سهل شمرده منتظر نتيجهء بم بودند . اين اردوئىها از همين منزل ماهان ، رفتار خود را يفعل ما يشاء يحكم ما يريد قرار دادند به اقسام ظلم و رذالت راه مىرفتند ، به ماليات تعدى مىكردند ، سيورسات ده قدر حاجت مىگرفتند . « . . . ورود بم كه آنجا رفعت نظام ذى حق بود ، ديد اگر حيله نكند مردم از او برگشته ، به زحمت خواهد افتاد و حاصل همهء زحمتها را بهادر السلطنه خواهد خورد . شبانه كه پشهها فيل ، فيلها كرگدن و [ و كرگدنها ] ديو مىشوند ، هواى رياست و ايالت بر سرشان افتاد و چون مىدانستند ، در شهر كرمان قوّهء دافعه همين بوده كه همراه دارند - با قوّت قلب ياغى شدند . توپ فرنگى روى قلعه دختر « . . . اين موقع امير اعظم چرتش پاره شد و به خطاى خود اذعان كرد . عمده تفصيل اين شاهزاده اين بود : خود را اعلم افضل اشجع اكبر از عالم مىدانست ، مشورت احدى را تصديق نداشت ، صلاح دانست همه اساس خود را براى جلوگيرى حضرات فرستاد ، و رسمش بود به آهو فرمان دويدن و فرار
--> ( 1 ) - صحيح : رفعة نظام .