ملا محمد مومن كرمانى

116

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

همين‌ها بودند كه وقتى تقى خان از شهر خارج شد و با لشكر كريم خان جنگيد و خواست عقب بنشيند - قوم‌وخويش‌ها او را راه ندادند . او « دروازهء شهر را بسته ديد و خود را از چاره خسته ، ناعلاج توسّل به كلام اللّه مجيد جسته ، شمشير را نيز از كمر باز كرده ، طوق‌وار به گردن انداخته ، وارد اردوى كريم خان شده ، پناه به خيمهء سردار [ زند ] برد و روى عجز به خاك نهاده از باب عذر درآمده ، مستدعى عفو شد . . . » « 1 » زدوخورد افشار و افغان و بلوچ به فرمان كريم خان حكومت كرمان را به ميرزا حسين خان أعمى رايينى دادند « 2 » و مرتضى قلى خان و ساير پسران شاهرخ خان و عبد الغنى خان و رضا قلى خان را هم - چنان‌كه جاى ديگر بايد ديد ، ناجوانمردانه كشتند . مرتضى قلى خان پسر شاهرخ خان در جنگ با اعظم خان افغان - كه در آن‌وقت تا سيستان و بم پيش آمده بود - به همراه ساير خوانين كرمان در أبارق و در محل « ديوار بلند » تهرود جنگى مفصل نموده است . يوسف خان افشار نيز در اين جنگ كوشش فراوان كرد . در اين جنگ هزار و دويست نفر بلوچ و هفتصد نفر كرمانى كشته شده است . « 3 » افغان‌ها از آنجا به شهر بابك تاختند ، و مرتضى قلى خان باز به تعقيب آنها پرداخت و آنها ناچار به گرمسيرات و بالاخره خبيص و گوك و أندوجرد عقب نشستند . سيّد حسن ، آقا خان بيگلربيگى هم به كمك سپاهيان زرندى آمد . ولى به هرصورت افاغنه - خصوصا اعظم خان و مدد خان و عبد الحكيم خان - به كمك محمد حسن خان سيستانى مدت‌ها بم و نرماشير و گرمسيرات را

--> ( 1 ) - رسالهء ابو الحسن خان ، ص 22 ؛ عجيب‌تر آنكه داستان بيگتاش خان و بىوفايى قوم‌و خويش‌هاى افشارى ، باز تكرار شده ، منتهى در حق تقى خان درانى ، براى اين كه خان‌توخان نشود بايد بگوئيم كه تقى خان درانى غير از تقى خان يزدى است . ( 2 ) - جدّ خاندان مير حسينىهاى كرمان . ( 3 ) - تاريخ وزيرى ، چاپ سوم ، ص 706 .