ملا محمد مومن كرمانى
103
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
--> منتر كردن خاندانقلى بيگ را ، بدون ذكر نام ، تلويحا ، « بازن » طبيب مخصوص نادر نيز ياد كرده است ( نامههاى بازن ، ص 10 ) . ظاهرا اين خشم ، بر اثر بيمارى او بوده است . توضيح آنكه نادر دچار مقدمات استسقا شده بود ، و پىدرپى استفراغ مىكرد و هرچه مىخورد همه را قى مىكرد ، و اين علامتها با علتهاى ديگرى مانند يبوست سخت و انسداد كبد و خشكى دهن و غير از اينها همراه بود . وقتى از طريق اصفهان به فارس و سپس به كرمان راه افتاد ، بازن در كرمان به او رسيد و به معالجهء او پرداخت . بازن مىنويسد : « . . . در اينجا رسم دربار و ارادهء پادشاه چنين است كه هر طبيب بايد همان مقدار از داروئى را كه به شاه مىدهد ، قبل از او در پيش چشم او بخورد . گفتند من نيز بايد چنان كنم و پيش از شاه چند قطره از دارو بخورم ، ولى من تذكار دادم كه چون من نه بيمارم و نه آن مزاج تواناى پادشاه را دارم ، خوردن دارو مرا زيان بخشد ، و از دارو خوردن من ، پادشاه را بهبود نيايد . شاه ، برهان مرا پسنديده 24 يا 25 روز دستور مرا به كار بست و شفا يافت . آتش كينهء چهار طبيب ديگر دربار روشن شد . اتفاقا يك شب بىاحتياطى از شاه سر زد . روزى ، به اقتضاى حال پادشاه ، من او را مسهلى داده بودم . سرماى سختى بود و باد سردى به شدّت مىوزيد ، برفى شگرف مىباريد . من از او استدعا كردم كه در چادر خود بماند و بيرون نرود ، ولى او سوار شد و مدتى دراز تاختن و گردش كرد . پيش از آنكه دوا اثر خود را ببخشد از حركت اسب و سردى هوا و فزونى خستگى در مزاج او انقلابى پيدا شد و اندكى خون بواسيرى از او رفت ، چنانكه به وحشت افتاد . طبيبان مرا تهمت زدند و گفتند كه من مواد زيانآورى به او خورانيدهام كه رودههاى او را سوزانيده . . . چون درآمدم ، با چشمانى كه آتش خشم از آن مىباريد در من نگريست و درد خود را از من دانست ، و ليكن باز آن را به من شرح داد . من بىاحتياطى او را به رويش كشيدم و به او فهمانيدم كه خبط كرده و خود را به هواى سرد داده است ، و در عين حال او را مسكّنى دادم كه حدّت رودهايش را آرام كرد . . . او اسب گرانبهايى را كه خود غالبا سوار مىشد به من بخشيد . . . در اواخر ماه مارس 1748 م . از آنجا كوچ كرده و راه مشهد پيش گرفت . » ( نامههاى طبيب نادر شاه ، ترجمهء دكتر على اصغر حريرى ، ص 32 ) . اين تاريخ اواخر مارس ، تقريبا اوايل فروردين مىشود ، چون 9 ربيع الاول مراسم عمركش بوده ، و به روايتى نادر تصور كرده كه كلانتر بدين جهت حنا بسته است - دستور قتل او را داده بود . بنابراين بايد خشم او درست در همين روزهاى سرد كه بواسير او نيز شدت كرده بود ، صورت گرفته و به قتل مردم و ساختن كلهمنار از كرمانىها و فارسىهايى كه همراهش آمده بودند پرداخته باشد . -