ملا محمد مومن كرمانى
100
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
هوادارى مشروطهخواهان ، به كلات نادرى تبعيد شد ؛ در كلات ، هنگام بازديد از قصر خورشيد و آثار نادرى ، فيلش ياد هندوستان افتاده ، از جد خود كه در عبور نادر از كرمان « 1 » آسيب ديده ياد مىكند و مىنويسد : همين كه نادر به حوالى كرمان رسيد خاندان قلى بيگ به استقبال او شتافت و تمام مخارج اردو را بر عهده گرفته و سيورسات بسيار حاضر نموده ، وقتى كه شخصا با نادر ملاقات نمود ، و مراسم ادب به جاى آورد ، نادر او را نوازش كرد . « 2 » بعد به او گفته چرا شما اينقدر فربه هستيد ؟ بيچاره جوابى نداشت بدهد . فورا به او گفت : مريض شدم ، اطباء معجونى براى من ساختند ، به واسطهء استعمال آن معجون فربه شدهام . « 3 » نادر حكم كرد او را لاغر كنند . ملازمان او - كه گويا قبل از وقت ، معنى لاغر كردن را مىدانستند - او را بيرون آورده ، ريسمان به حلق او بستند ، و
--> ( 1 ) - در مقدمهء سفرنامه كلات ( ص « ز » ) نوشته شده در سال 1151 ه / 1738 م . كه عازم هندوستان بود ، خاندان قلى بيگ ، فرزند خود محمد كاظم بيگ را در ركاب نادر شاه روانه نمود . البته مىدانيم كه نادر از طريق كرمان به هند نرفته و از طريق هرات رفته ، مطالب مربوط به بحث ما نيز متعلق به سال 1159 ه / 1746 م . است . ( خاتون هفت قلعه ، ص 380 ) . ( 2 ) - داستان همكارى با نادر شاه هم در خانوادههاى ايرانى ، در قرون بعد از نادر ، شده بوده است مثل داستان تانك سپهبد 28 مرداد - كه جاى ديگر هم از آن صحبت خواهيم كرد - هر خانوادهء صاحب عنوانى كه سرش به كلاهش مىارزيد ، براى اينكه امتيازات به دست آوردهء خود را حفظ كند ، در شجرهنامه و تاريخچهء خانوادگى خود مىنوشت كه جدّ من ، فلان و فلان ، در ركاب نادر شاه به هند رفت ، يا به قفقاز آمد ، يا خوارزم را گرفت ، يا فلانجا براى نادر كلّه منار ساخت . حتى يك پاريزى هم ادعا مىكرد كه نادر بر شانهء او سوار شده و از دروازهء كرمان وارد شهر شده است . ( حواشى تاريخ كرمان ، جلد سوم ، ص 670 ) ، البته اندكى بعد به علّت پيروزى آقا محمد خان ، اين تانك نادرى ، چنانكه خواهيم گفت ، جاى خود را به ارّابهء آقا محمد خانى بخشيد . ( 3 ) - به قول وزيرى ، خاندانقلى بيگ عرض كرد : طبيبى كرمانى ، معجونى براى من تركيب نمود ، مداومت آن سبب فربهى بنده گرديد . شاه پرسيد : اجزاء آنچه بوده ؟ بيچاره ، ادويهء معجون را يكيك برشمرد تا به شيرهء مغز گنجشك رسيد ، آن ظالم قهّار ، كجخلق گرديده ، به فرّاشان غضب امر فرمود : او را باريك نمائيد . . . » ( تاريخ وزيرى ، ص 670 ) .