اقبال يغمايى ( گردآورنده )
61
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
خانوادهاش به سرنوشت شومى گرفتار مىگردد . امير افخم به دروغ و تأكيد تمام پيمان سپرد كه هرگز سيد را آزار و رنجه نخواهد كرد اما چون ناكسان و بدسيرتان پيمان نمىپايند روزى امير امنع چالان چولانى را وادار كرد كه در چالان چولان آبادى خود واقع در چهار فرسنگى بروجرد او و خانم قمر السلطنه را به ناهار و شام دعوت كند . در فاصلهء مدتى كه قمر - السلطنه در آنجا ميهمان بود امير افخم اسد نامى را به خفه كردن سيد جمال آن ناطق آزادهء كم همال ، مأمور كرد . اين كوردل بدگهر سفله كه تا ابد نفرين بر او باد با دستيارى دو سيلاخورى او را با طناب خفه كرد . جسدش را پيش از دميدن صبح به خاك كردند . قمر السلطنه وقتى از چالان چولان بازگشت و بر آنچه رفته بود آگاه شد چنان كه گفته بود به قهر آن خانوادهء زشتكار را ترك كرد و از بروجرد روانهء تهران شد . امير افخم چندانكه خواهش كرد كه بر او ببخشايد آن زن غيرتمند پارسا به التماس و زاريش اعتنا نفرمود .