اقبال يغمايى ( گردآورنده )

55

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )

دارد همسفر من بود ، حالا در كاروانسراى بنه‌بازار است و قصد دارد يكى دو روز بعد به عتبات برود . مظفر الملك چندان‌كه به اشاره بر او غريد كه خاموش و خارج گردد ، آن ناقص‌عقل درنيافت و به اميد اينكه مژدگانى شايانى بگيرد ، افزود : او با تغيير لباس و قيافه از تهران گريخته و از چنگ مأموران شاه سالم به دررفته است . مظفر الملك از زبان‌درازى و پرگويى نوكرش خشمگين شد ، او را دشنام داد و بيرون كرد . دشمنى دشمنان آزادى در حق سيد آزاده همه حاضران كه دشمن سيد و ديگر آزاديخواهان بودند ، از ورود وى خوشحال شدند . اختبار الدوله بيش از ديگران شادمان شد . بىدرنگ از دار الحكومه بيرون رفت و خبر رسيدن آن خطيب نجيب و آزاده را به شاه و رئيس الوزراء تلگراف كرد . روز بعد به مظفر الملك دستور رسيد كه سيد جمال الدين واعظ را بگيرد و به هرگونه مصلحت مىداند بكشد . حسين ، نوكر حاكم را كه چنين بشارت آورده بود به لقب بشير ديوانى مفتخر كردند . مظفر الملك پس از رسيدن اين دستور ناچار و از روى اكراه حسن خان سرهنگ - ضرغام لشكر - را براى جلب سيد فرستاد . او به رهنمايى حسين آن مرد جليل را به دار الحكومه كشاند و در اصطبل به زنجير كشيد . پس از اينكه خانهء حاكم از بيگانه خالى شد مظفر الملك كه مردى آزاده و خدا ترس و روشنفكر بود و پسرش غلامرضا خان نيز از سرسپردگان آزاديخواهان بود ، نيمه‌شب پيش سيد رفت ، از او عذرها خواست ، و روز بعد محرمانه يكى از بالاخانه‌هاى دار الحكومه را براى اقامت او آراست ، و پسرش غلامرضا خان را كه خود از جملهء مدافعان مجلس بود و پس از توپ بسته شدن مجلس از پايتخت