اقبال يغمايى ( گردآورنده )
33
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
آزاد كردن حاج شيخ محمد واعظ اصفهانى فرستاد . اهل محل نيز آمادهء مبارزه شدند . در اين هنگام شيخ حسين اديب الذاكرين بر فراز سكويى رفت و با جملاتى هيجانانگيز مردم را به رهانيدن حاج شيخ محمد برانگيخت . خون در تن ايشان جوشيد ؛ به قراولخانه حمله بردند و به يك نهيب شيخ واعظ را آزاد كردند . سلطان احمد خان دستور داد كه سربازان ، شيخ را به ضرب گلوله بكشند . هيچكس فرمان نبرد . چون آنان را بيم داد سربازان از سر ناچارى بىهدف چند تير رها كردند . اتفاق را تيرى به ران شيخ حسين اديب الذاكرين - كه بعد به اديب المجاهدين ملقب شد - اصابت كرد و روى زمين درغلتيد . رنگ خون ، خون طلاب و مردم را به جوش آورد و سيد عبد الحميد طلبه كه اتفاقا همان لحظه از مجلس درس ميرزا محمد تقى مجتهد گركانى بازگشته بود و روزهدار بود ، بىتاب شد . رو به سلطان كرد و گفت : « اى بىحميت ظالم ، چرا اين خطيب عالم را به خاك و خون كشيدى ؟ مگر او ذاكر و نوكر حضرت سيد الشهدا نبود ؟ . » بدين عتاب تلخ خشم بر سلطان احمد خان غالب ، و خردش زايل شد . تفنگ يكى از سربازان را گرفت ؛ تيرى به سوى سيد عبد الحميد رها كرد كه بر اثر آن سيد نقش بر زمين شد و دمى بعد جان سپرد . حاج شيخ محمد واعظ ريش و روى خود را به خون او خضاب كرد و بناى گريه و شيون نهاد . چون بيم بود كه مردمان يكباره برآشوبند ، سيف الدين ميرزا مدير توپخانه كه در اين هنگام با عدهاى از قزاقان به يارى سلطان احمد خان آمده بود نعش سيد عبد الحميد را ربود . اما مردم قزاقان را رها نكردند و على كوهى كه جوانمردى متعصب و عيار بود به قهر جسد را پس گرفت و آن را به مدرسهء حاج ابو الحسن رساند . بهبهانى چون از كشته شدن سيد عبد الحميد آگاه شد به مسجد جامع آمد . ديرى نپاييد بيشتر بزرگان دين ، در اين مسجد اجتماع نمودند . نعش را نيز بدان