اقبال يغمايى ( گردآورنده )

30

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )

نيرو يافتند . عين الدوله بيمناك شد و كوشيد ميانشان جدايى افگند . نتوانست . يك روز سرد امير بهادر جنگ با دويست سرباز به قصد بازگرداندن مهاجران به عبد العظيم رفت و كوشيد به نرمى و مدارا يا زور و جبر ، آنان را به پايتخت باز - گرداند . نتوانست . عين الدوله به منظور پيشگيرى از وقايع تلخ‌تر و دشوارتر از در نرمى درآمد و گفت مستدعيات خود را بنويسند . آنان به وى اعتماد نكردند . سرانجام پس از رفت‌وآمدها و گفتگوهاى مكرر ، مهاجران تقاضاى خود را بوسيلهء سفير عثمانى به عرض شاه رساندند . مظفر الدين شاه پذيرفت و به صدراعظم دستور داد كه آنان را به احترام زياد بازگرداند . عين الدوله ناچار شد و روز جمعه بيست و دوم دى برابر شانزدهم ذى - القعده امير بهادر وزير دربار ، وليخان نصر السلطنه ، شمس الملك ( پسر عين الدوله ) ، اقبال الدوله ، و چند نفر ديگر را با كالسكه‌هاى سلطنتى براى بازگردانيدن علما به زاويهء عبد العظيم فرستاد . سه ساعت مانده به ظهر حاج شيخ محمد واعظ 17 در آنجا به منبر رفت و دستخط شاه را كه حاكى از پذيرفتن مستدعيات آنان بود خواند . مجاهدان مهاجر شاديها كردند و به شاه دعا نمودند ، و فرياد كشيدند زنده باد پادشاه اسلام ، زنده باد ملت ايران ؛ و ظاهرا اين نخستين بار بود كه بر اثر تبليغات و تلقينات سيد جمال غريو زنده باد ملت در فضاى ايران طنين‌انداز شد . يك ساعت بعد از ظهر كاروان مهاجران از زاويهء عبد العظيم روانهء تهران شد . گفتنى است در اين‌روز جمعيت كثيرى پياده و سواره از پايتخت به استقبال علما رفتند . در آخرين روزى كه پيشوايان و رهبران مشروطيت در زاويهء عبد العظيم بودند ناظم الاسلام و معين العلماى اصفهانى ، سيد جمال را به آنجا بردند . وى ساعتى آنجا بود . سيد جمال واعظ و سيد جمال افجه‌اى در كالسكه‌هايى كه عين الدوله براى باز - گشتن علما فرستاده بود ننشستند و بر استر سوار شدند . سيد نخست در خانهء افجه‌اى فرود آمد ، پس از آن مردم با حرمت گزارى او را به خانه‌اش رساندند .