اقبال يغمايى ( گردآورنده )
16
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
باز مىنمود و صحيحش را تقرير مىنمود تا شنوندگان دريابند . چنان خلق را مجذوب و فدايى خويش كرد كه هيچكس را ياراى مخالفت با وى نماند . سخنان بيداركننده روزى وقتى در سخن گفتن گرم شد خطاب به شنوندگان گفت : « آيا شما از تركهء انار مىترسيد ؟ » مردم از اين سؤال در شگفت شدند و جوابى ندادند . سيد برآشفت و گفت : « مگر لاليد ، از شما مىپرسم ، از تركهء انار مىترسيد ؟ » گفتند : نه . گفت : « از ديدن ماهوت سرخرنگ وحشت مىكنيد ؟ » چند نفر گفتند : نه ، و باقى خاموش ماندند . سيد به ايشان نهيب زد و گفت : « . . . اى توسرىخورها ، به شما مىگويم ، از ماهوت سرخ مىترسيد ؟ » گفتند : نه . گفت : « از كلاهپوستى تخممرغى ، از نشان برنجى جلو كلاه مىهراسيد ؟ » گفتند : نه . گفت : « اگر اين نشان برنجى را جلو آن كلاه بنشانيم ؛ از ماهوت سرخ يا قرمز كمرچينى بدوزيم ، و بر سر و تن مرد مفلوكى بگذاريم و بپوشانيم و چند تركهء انار هم به دستش بدهيم اسمش چيست ؟ » گفتند : فراش . گفت : « اين شخص پفكى قابل آن است كه از او بترسيم و فرمانهاى نادرستش را اجرا كنيم ؟ ترس ما مايهء دليرى و جسارت اوست . اگر تسليم فرمانش نشويم و ما به او اعتنا نكنيم هرگز جرأت تحكم ندارد . » كوشش واعظان ديگر اين بود كه وعظ خود را به مصيبتى ختم كنند و به اصطلاح خودشان از مردم گريه بگيرند ، و هركه مىتوانست مستمعان را بيشتر بگرياند معتبرتر بود . اما سليقه و عقيدهء سيد جز اين بود . او مىكوشيد كه فكر زنان و مردان را به حقايق زندگى و وظايف فردى و اجتماعى آشنا كند . و اگر درمىيافت كه مستمعان به جاى اينكه از فداكاريهاى راستين ائمهء اطهار سرمشق بگيرند بيهوده مىگريند و بر سر و سينه مىزنند از خشم برمىافروخت و به ايشان سرزنش مىكرد . چنان كه روزى از روزهاى سوكوارى محرم كه در مسجد شيخ عبد الحسين