اقبال يغمايى ( گردآورنده )
پيشگفتار 22
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
سپس خود جوان توضيح داد كه از پاريس تا اسلامبول با مبلغ كمى سفر كرده و بازگشته ، فقط با يك اشاره انگشت ! معلوم شد در راهها ايستاده - آنطور كه معمول اروپا است ، و مسافران اتومبيلها ، او را كمكم بردهاند تا از اسلامبول سر درآورده و همينطور بازگشته . « 1 » من مادر اين جوان را مىشناختم ، زنى است هنرمند و صاحب فضيلت ، و مايه فخر ايران ، به دليل اينكه تنها ايرانى است كه توانسته است در « كمدى فرانسز » la Comedie Francaise يعنى مهمترين مركز تآتر پاريس ، از آكتورهاى برجسته و معروف باشد ، و جزء بازيگران درجه اول درآيد . اتفاق آشنائى من با اين خانم ازينجاست كه سالها پيش ، من در دانشكده هنرهاى دراماتيك ، تدريس داشتم و چون به پاريس رفتم به وسيله آقاى بزرگ نادرزاد ، رايزن بصير فرهنگى ايران در پاريس ، با اين خانم آشنا شدم . چندى بعد با آقاى دكتر مهدى فروغ رئيس دانشكده هنرهاى دراماتيك براى استفاده از وجود اين خانم در تدريس گفتگو كردم . ايشان هم با كمال ميل كار را دنبال كردند تا آنجا كه بليط هم فرستاده شد ، و هتل هم رزرو شد و درست در آخرين لحظات معلوم شد به دلائلى - كه شايد يكى از آنها اين بود كه معلوم نبود ، كار ايشان درينجا ، پس از سالها خدمت در خارج ، چگونه جنبه رسمى تواند يافت ، و خصوصا از جهت بازنشستگى ، و خلاصه بوروكراسى - كار به انجام نرسيد ، و خوشبختانه خانم در آخرين لحظات متوجه شده از سوار شدن در هواپيما خوددارى كرده . خصوصا كه در آن ايام به علت بحران اقتصادى فرانسه ، صدى هفتاد و پنج از هنرپيشگان درجه اول فرانسه از كار بر كنار و در مراحل انتظار خدمت بودند ، و با يك اشاره طبعا اين خانم غير فرانسوى به اين گروه ملحق مىشد . بهرحال آن خانم در پاريس ماند و در روى صحنه نمايش دل عالم را ترك نكرد . « 2 » هركه را در خاك غربت پاى در گل ماند ، ماند ! اين خانم منيره جمالزاده نام دارد ، و چون همسرش يك انگليسى بنام فايتلسون Feitelson بوده است به همين نام خانم فايتلسون در تئاتر فرانسه شهرت يافته ، و شوهرش نيز پس از مدت كوتاهى همسرى ، در اثر تصادف اتومبيل از دست رفته ، و تنها همان پسر را اين خانم دارد - كه يادگارى از سيد جمال ، ولى البته بنام انگليسى است . من مىدانم كه قدرت هنرمندى اين خانم ايرانى - كه خارجى است و در مركز ذوق
--> ( 1 ) - من اين نوع مسافرت را - كه در ايران به علت عدم تأمين اجتماعى هنوز باب نشده ، و جوانان مسافر اينجورى را « انگشتى » نام نهادهام . يك اشاره با انگشت به طرف راه مىكنند ، اگر راه خورد ، سوار مىشوند تا جائى كه راه جدا مىشود ، آنوقت پياده مىشوند . ( 2 ) - از دو هنرمند بىنشان من نشان دادهام : يكى همين خانم كه در پاريس است ، و يكى ستاره اول فيلم « دختر لر » كه يك دختر كرمانى است و قديمترين آرتيست سينماست ( كوچه هفت پيچ ص 384 ) درين عصر كه هركسى جايزهاى دارد ، اين دو البته از جايزهء « بز بالدار طلائى » بىنصيباند .