اقبال يغمايى ( گردآورنده )
176
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
محتاج به يكديگرند و چونكه دو قوه در تمام افراد انسان بلكه حيوانات خلق شده است كه لازمه بقاى انسان است كه اگر اين دو قوه نبود در خلقت ناقص بودند ، شهوت و غضب كه اگر اين دو قوه در انسان نباشد ناقص الخلقه است . شهوت از براى جلب ملايم است ؛ غضب از براى دفع مضار . و چون اين غريزه در تمام افراد انسان خلق شده است الا ما شذ و ندر على هذا بر يكديگر ظلم و تعدى روا مىدارند . پس يك قانونى بايد در ميان مردم باشد كه حافظ حدود و حقوق تمام افراد باشد . يعنى حد هركس را معين كرده باشد ، و از براى تمام مردم حقوقى ثابت نموده باشد . اين مطلب خيلى واضح است ولى بايد براى اينكه همه خوب بفهميم قدرى بسط و شرح بدهيم . آخر آقا جانم ، وقتى كه دانستى بنى نوع انسان محتاج به همديگرند ، و دانستى كه تمام افراد دو قوه دارند يكى شهوت و يكى غضب ، پس معلوم است هركس در دار دنيا زورش برسد مىخواهد هرچيز خوبى كه مىبيند جذب كند به سوى خودش . اگر كسى زن خوبى دارد ، اگر كسى العياذ باللّه بچهء خوبى دارد اين مرد قاهر ظالم جذب مىكند به سوى خودش . اگر يك باغ خوبى در شهر سراغ مىكند به هرتدبيرى باشد غصب مىكند . اگر يك دهى پهلوى ملك اين ظالم است بايد تصرف كند . همين قسم هم در مقام غضب به محض اينكه از يك نفر جزيى تغيرى پيدا كرد محض اطفاء حرارت غضبيه آن بيچاره را چوب مىزند ، گوش مى - برد ، دماغ مىبرد ، سرش را مىبرد . خفه مىكند . به دار مىكشد . دم توپ مىگذارد . شقه مىكند . چنان كه در تواريخ ايران مملو است اقسام ظلمهايى كه سلاطين و حكام ظلم و جور نسبت به رعاياى خود منظور مىداشتند . اگر طفل رقاصى در حضورشان خوب نمىرقصيد حكم مى - كردند آن طفل را سرنگون در چاه كنند . اگر سرناچى بد سرنا مىزد حكم مىكردند سرنا را به ماتحتش كنند . گاهى بعضى از مظلومين را حكم مىكردند به بيضتين بياويزند . گاهى مغز سر مظلوم را خمير مىگرفتند و سرب را داغ مىكردند به مغز سرش مىريختند . سبحان اللّه آدم را در ديگ مىجوشانيدند يا در تنور آتش مىسوزانيدند ! اگر يك حاكمى شاطر دكان نانوايى را زنده زنده در تنور مىانداخت مردم او را دعا مىكردند كه چقدر خوب حاكم عادلى است ؛ يا قصاب را بواسطهء كمفروشى به قناره مىكشيدند . آقا جانم ، خداوند انبيا عليهم السلام را فرستاد براى رفع اينگونه ظلمها . يعنى رفع مطلق ظلم . به اين معنى كه قانونى قرارداد از براى اينكه هركسى تكليفش معلوم باشد . معنى حقوق همين است كه اين قسم نيست كه پدر و مادر تنها بر فرزند حق دارند ، بلكه فرزند هم بر پدر و مادر حق دارد . يا مثلا مولى و آقا بر - غلام و كنيز خود حق دارند بلكه غلام و كنيز هم بر مولى و آقاى خود حق دارند . يا مثلا سلطان بر رعيت خود ذى حق است ، بلكه رعيت هم بر سلطان ذيحق است . يا تصور كنيد كه عالم و ملا بر عوام الناس حق دارند ، بلكه عوام الناس هم بر علما حق دارند . از اين بالاتر عرض كنم شما تصور مىكنيد پيغمبر صلى اللّه عليه و آله ، يا امام عليه السلام بر رعيت حق دارند همين قسم هم هست آنها بسيار حق بر گردن شيعيان خودشان دارند اما از اين طرف شما هم بر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و بر ائمه خودتان حق داريد . مجملا هيچكس نيست كه در دنيا حقى به كسى