اقبال يغمايى ( گردآورنده )
پيشگفتار 20
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
ظهير السلطان - فوت كرده و مخارج كفنودفن ندارد . صدر مير حسينى شهردار كرمان گفته بود : شهردارى بودجه كفنودفن براى هربينوائى دارد جز شاهزاده ! آن هم نوهء مظفر الدين شاه كه خود ادعاى شيخى بودن داشت ! خود دكتر رشيد فرخى پول كفن او را داد ، « 1 » - يك صوفى گنابادى آشنا از ماجرا خبر شده بود ، « 2 » رفت و جسد را برداشت ، درويش محمد را براى شستشو آگاه كردند . صبح سرد و برفى بود ، هيچكس جنازه را مشايعت نكرد ، سرهنگ درويش گنابادى همراه قبركنها بر جنازه نماز خواند ، و بعدها مرگ اين درويش صفى عليشاهى را به تيمسار آقاولى رئيس هيئتامناى خانقاه صفى عليشاه نوشت . تيمسار مبلغ صد تومان فرستاد ، تا صورت قبرش را بستند « 3 » و سنگى بر آن نهادند . « 4 » مقصود من اينست كه بسيارى از مشروطهخواهان اصيل بلاعقب ماندند ، شيخ احمد روحى كرمانى هم پسر نداشت ( دخترش تا اين اواخر در تركيه زنده بود ) و ميرزا آقا خان بردسيرى هم كسى ازو باقى نيست ، از سيد جمال اصفهانى البته سيد محمد على جمالزاده - كه مايهء فخر ايران است - باقى ماند ، ولى متأسفانه بايد گفت كه ديگر پس ازو پسرى به نام جمالزاده نخواهيم يافت . . . بنابراين بايد گفت ازينجهت مشروطهخواهان شكست خوردند و مستبدان پيروز شدند كه دفتر تلفن تهران مملو از نام فرزندان آنهاست . . . « 5 »
--> ( 1 ) - دست دكتر مريزاد ، كار را كه كرد آنكه تمام كرد ! ( 2 ) - سرهنگ بازنشسته : سعيدى كاخكى . ( 3 ) - قبر او كنار گنبد جبليه است . چنان مىنمايد كه تيمسار آقاولى ، در ضمن همهء كارهاى خرد و بزرگ ، اين مأموريت را هم داشته بوده كه قبرهاى بىسنگ را « سنگبخشى » كند ، از آن جمله است ، سنگ قبر صفا سنگ قبر يغما جندقى ، و سنگ دولتآبادى و همين سيد جمال ما نحن فيه . اين را براى اين نوشتم كه استاد جمالزاده آنقدر جوش نزنند كه صحافباشى مشروطهخواه چرا در كمال فلاكت در بمبئى برحمت ايزدى پيوست . ( راهنماى كتاب ) ( 4 ) - آنكه حرير و خز نسود از سر ناز بر تنش * چهره او ز خاك بين ، قامتش از كفن نگر ! ( 5 ) - تلاش آزادى چاپ چهارم ص 213 ، اين نكته مرا به ياد داستانى مىاندازد ، معروف است كه وقتى خلافت در دست معاويه بود ، يك روز ابو سفيان - كه ديگر سخت پير شده بود - در مدينه ، از كنار قبر حمزه عموى پيغمبر ( شهيد اول اسلام ) گذشت ، مىگويند ، دست روى قبر گذاشت و گفت : خدايت رحمت كناد ، آنچه تو براى آن كشته شدى ، هماكنون در دست فرزندان ماست ! من اين نكته را در تبليغات آمريكايى ضد روسيه تشبيه كردم به داستان كبوتر صلح كه سى سال پيش ، وقتى مىخواست مملكتى دعواى « آمريكايى به خانهات برگرد » راه بيندازد ، كبوتر صلح هوا مىكرد و اعضاى جمعيت طرفدار صلح ، پانصد هزار امضاء ذيل بيانيه استكهلم مبنى بر منع استعمال سلاح اتمى جمع مىكردند . روسيه سلاح اتمى را بدست آورد و ساكت شد ، پارسال كارتر عنوان « دفاع از حقوق بشر » Humen's Wright را پيش كشيد و روسيه و بلوك شرق را دست انداخت ، در واقع آنچه را كه خروچف سالها پيش براى آن يقه مىدراند ، امروز در دست كارترست . البته قياس مع الفارق است و من به دلائلى و بر اساس فضائلى كه ديدهام به آقاى دكتر