اقبال يغمايى ( گردآورنده )

167

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )

عشريه اين مطلب بديهى بلكه ضرورى است كه امروزه بعد از امام عصر عليه السلام احدى متشخص‌تر و محترم‌تر و بالاتر از مجتهد جامع الشرايط نيست . يعنى احدى بالاتر از عالم با عمل و ملاى متدين نيست . اين مسئله جزء مذهب ماست كه در مذهب شيعهء اماميه ، مجتهد جامع - الشرايط از همه‌كس بالاتر است . اما هركس يك عمامه بر سرش گذاشت و چند نفر نوكر پيدا كرد ، و چهار نفر طلبه فقير بيچاره را دور خودش جمع كرد ، و شروع كرد به مال مردم خوردن ، و ظلم به مسلمانان كردن و با وجود بىسوادى مرافعه كردن ، آيا اين كس نايب امام عصر عليه السلام است ؟ حاشا و كلا . دو چيز لازم است : اول علم ، دوم تقوى . علم بىعمل مثل شجر بىثمر است . لو كان فى العلم من دون التقى شرف * لكان اكرم خلق اللّه ابليس چو علمت هست خدمت كن چو بىعلمان كه زشت آيد * گرفته چنيان احرام و مكى خفته در بطحا چو علم آموختى از حرص آنگه ترس كاندر شب * چو دزدى با چراغ آيد گزيده‌تر برد كالا حالا براى شما چند كلمه از نهج البلاغه كلام امير المؤمنين عليه السلام عرض كنم . قال كميل بن زياد النخعى اخذ بيدى امير المؤمنين عليه السلام فاخر جنى الى الجبان فلما اصحر تنفس السعدا . كميل مىگويد كه امير المؤمنين عليه السلام دست مرا گرفت و رفتيم به طرف بيابان . همين كه به صحرا رسيديم حضرت آهى كشيد و فرمود : يا كميل ان هذه القلوب اوعية فخيرها اوعاها ، يعنى اى كميل ، اين دلهاى مردم ظرفست از براى علم و معرفت ، و بهترين دلها دلى است كه علم و معرفت در آن دل بيشتر باشد . آن‌وقت حضرت شروع كرد در تعريف علم ، و فرمود : يا كميل ، العلم خير من المال ، العلم تحرسك و انت تحرس المال و المال تنقصه النفقه و العلم يزكو على الانفاق تا آنجا كه مىفرمايد ها ان هيهنا لعلما جما و اشار الى صدرء حضرت اشاره به سينه مباركش فرمود ، و فرمود : آگاه باشيد ، در اين سينه علوم بسيار است اى كاش مىيافتم كسى را كه اين علوم خودم را به او تعليم مىكردم ان اصيب لقنا غير مامون عليه مستعملا آلة الدين الدنيا و مستظهرا بنعم اللّه على عباده . مىفرمايد چرا پيدا مىشود اما چه قسم عالمى ، عالمى كه خوش‌فهم و خوش‌قريحه است و لكن علم كه اسباب تحصيل آخرت است اسباب تحصيل دنيا قرار مىدهند . او منهو ما باللذة سلس القياد بالشهوه يا يك عالم پيدا مىكنم كه فرورفته است در لذتهاى دنيوى و شهوتهاى نفسانى . هيچ خيالى ندارد غير از خوردن و شهوت راندن ، اينها را من نمىگويم ، امير المؤمنين مىفرمايد . در نهج البلاغه او مغرما بالجمع و الادخار ليسا من رعات الدين فى شىء . يا يك عالم پيدا مىكنم كه تمام همتش در جمع كردن مال و زياد كردن دولت است . حالا اين كلام را به بين كه مىفرمايد اقرب شى شبها بهما الانعام الساعه قلم اينجا رسيد و سر بشكست مىفرمايد مثل آن قسم از علما مثل آن گاو و گوسفند و شتريست كه در بيابان خوش آب و علفى مىچرند و شب و روز غير از چريدن و خوردن كارى ندارند .