اقبال يغمايى ( گردآورنده )
163
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
بقيهء موعظهء آقاى آقا سيد جمال الدين در معنى حقوق « 1 » بعد الحمد و الصلاة ، خدمت آقايان خودم حفظهم اللّه تعالى عرض كردم كه هرنفسى صاحب حقوق بسيارى است كه بايستى در دار دنيا اين حقوق به آن شخص برسد كه اسم اين حقوق حقوق آدميت است . ديگر شرط ثبوت اين حقوق آقا بودن يا سلطان بودن يا وزير بودن يا امير بودن يا ملا بودن يا سيد بودن نيست . ديگر شرط استحقاق اين حقوق اسب و كالسكه و نوكر و دستگاه نيست ، بلكه شرط اثبات اين حقوق تقدس و اسلام هم نيست بلكه اين حقوق حقوق آدميت است . كارى به هيچ ندارد . همينقدر كه يكى انسان است و بشر است و آدم است اين كس با حيوان فرق دارد اگرچه كافر هم باشد . مثلا شما نمىتوانيد مال كسى را بدزديد يا به زور و عنف غصب كنيد اگرچه يهودى باشد . مثلا اگر شما همسايهاى داريد نمىتوانيد از حياط و خانهء همسايه خودتان داخل خانهء خودتان بكنيد اگرچه اين همسايه فرنگى باشد يا يهودى باشد . اما چكنم كه اين بزرگان و رؤساء و اعيان مملكت ما شما رعايا و ضعفا را مانند حيوان و گوسفند فرض كردهاند اصلا حقى از براى شماها معتقد نبودند . يقين داشتند كه مخصوصا خداوند شماها را از براى راحتى آنها خلق فرموده است . مخصوصا خداوند شماها را خلق كرده است كه خدمت بكنيد ، و جان بكنيد ، و زحمت بكشيد ؛ زراعت كنيد ، آفتاب بخوريد ، بيل به زمين بزنيد ؛ كاسبى كنيد ، به هزار خون جگر صد دينار پيدا كنيد ، آنوقت اين صد دينار را در طبق اخلاص گذارده و تسليم آقا بكنيد . عجبتر از اين مطلب اينست كه شما فقرا و رعايا و ضعفاى ايران هم خودتان هم همين اعتقاد را داشتيد . يقين كرده بوديد كه واقعا اين بزرگان و اعيان و وزرا و اركان راستى در نزد خداوند يك تقرب مخصوص دارند . چگونه كه حيوانات را خداوند براى انسان و آسايش انسان خلق كرده است همين قسم شماها هم يقين داشتيد كه شماها هم خر اين بزرگان هستيد . هرقسم بخواهند بارتان بكنند ، تسلط دارند . خصوصا بعضى از شعراى متملق هم در اشعار خودشان بعضى تملقات دروغ و ريشخندهاى بى - معنى مىگفتند : بندگانيم جانودل بر كف * چشم بر حكم و گوش بر فرمان گر سر جنگ دارى اينك دل * ور سر خشم دارى اينك جان يك وقت مخدومى را تشبيه شير نر مىكردند : در كف شير نر خونخوارهاى * غير تسليم و رضا كو چارهاى يك مرتبه اجراى قضا و قدر الهى را منوط به رأى و ارادهء مولانا مىنمودند : نرود كار عالمى به نظام * گرنه پاى تو در ميان باشد امان از اين شعراى متملق هرزهء دروغگو كه بيشتر اين سلاطين و وزراى ايران را
--> ( 1 ) - شماره 17 روزنامه الجمال مورخ پنجشنبه هفتم جمادى الثانى 1325