اقبال يغمايى ( گردآورنده )
157
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
از خانواده شما بيرون رفت و حقيقت اينست كه من مىترسم بلا بر شما نازل شود و هم به آتش عذاب شما بسوزم . مهمانى از سه روز بيشتر نمىشود ، از مملكت من بيرون برويد تا من به آتش شما نسوختهام . حالا ببينيد همين قسم هست ، يا نيست به واسطهء شهوت و بعضى ملاحظات ركيكهء منحوسه كه و اللّه انسان خجالت مىكشد بالاى منبر اظهار بدارد . اعطاى مناصب بزرگ مثل سرتيپى و سردارى به بعضى اشخاص مىنمودند كه اينها از روى مروت از براى هيچكار خوب نبودند مگر بازى كردن در كوچهها . مىخواهيد با وجود اين مملكت خراب نشود . مىخواهيد روزگار ايرانيها به اينجا نرسد كه قلب دوست و دشمن براى ما مىسوزد ! بيچاره سيد بزرگوار مروج ملت اسلام محيى سنت سنيهء سيد انام عليه و على آله افضل - السلام آقاى مؤيد الاسلام سيد جلال الدين كاشانى ادام اللّه تعالى بركات وجوده الشريف و متع اللّه الاسلام و المسلمين به طول بقائه كه الحق و الانصاف مروج است و از روى تحقيق مجاهد فى - سبيل اللّه است . چهارده سال است در اقصى بلاد هندوستان در آن هواى گرم با اينكه مزاج مباركشان اغلب اوقات عليل است ، با آنهمه صدمات جسمانى و روحانى و تراكم انواع و اقسام عوائق و موانع ، كالجبل لا تحركه العواصف ، مثل سد سكندر نشست و قلم در دست گرفت و نوشت ، اينهمه فرياد كرد كه صداى صفير قلمش به اقصاى جنوب رسيد ؛ باز هم به گوش ما ايرانيان جاهل بدبخت فرونمىرود . بارى غرض اينكه تا امتياز فضلى در مملكت رواج نگيرد كارها اصلاح نمىشود . و عرض كردم دو چيز مانع است كه كار را به كاردان رجوع كنند ، يكى رشوه كه ما پيشكش و تعارف مىگوييم در مملكت رواج دارد ، معلوم است هركس پول بيشتر بدهد آش بيشتر مىخورد ، معروف است كه يكوقت مرحوم سپهسالار به شاهزاده حاج بهاء الدوله بىمرحمت شد و خواست شاهزاده را معزول كند ، گفت شاهزاده ، شاه فرموده است كه شما بايد معزول بشويد ، و از منصب امير تومانى خلع بشويد و شمشير خودتان را باز كنيد . شاهزاده مرحوم بدون معطلى جواب داد به چشم . البته فرمان شاه را اطاعت مىكنم اما اين منصب را به استحقاق نگرفته بودم و خدمتى به دولت متبوعه خود نكرده بودم كه حالا به واسطهء خيانتى كه كردهام معزول بشوم . نه آنروز فتحى كرده بودم و نه امروز شكستى خوردهام ، بلكه پولى تقديم كردهام و منصبى را خريدهام حالا كه نمىخواهيد ، بسيار خوب پول مرا پس بدهيد منصب خودتان را بگيريد . الحق حرف تمام صحيحى زده است مطلب همين قسم بود . دوم حكايت ارث است يعنى منصب و رياست در ايران ما عمده به ارث است . همينقدر پدر كه سرتيپ بوده است پسرش بايد سرتيپ باشد اگرچه هيچ قابليت نداشته باشد يا پدر سردار بوده است حالا مىميمرد يك پسر سردار يك ساله فورا اولياى اين طفل يك عريضه عرض مىكند به خاك پاى مقدس همايونى با فلان مبلغ تقديمى ، فردا است كه يك فرمان صادر مىشود و اين پسر دوازده ماهه مىشود يك نفر سردار محترم ، داراى سالى بيست هزار تومان مواجب ،