اقبال يغمايى ( گردآورنده )
پيشگفتار 15
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
رسالهء رؤياى صادقه به خاك ايران ، خصوصا اصفهان بوده است . . . » « 1 » فراموش نشود كه مردم هم سيد جمال را در ميدان يكه نمىگذاردند ، چنان كه در تمام آن مدت آشوب و سروصدا عليه سيد جمال باز هم كسى نتوانست به جان متعرض سيد شود . استاد جمالزاده ، طى نامهاى وقتى كه فصل عياران كتاب يعقوب ليث نگارنده را خوانده بودند ، به مخلص نوشتهاند : « . . . داشمشدى زورخانه كارى بود - كه اسمش را يادداشت كردهام ، ولى اكنون در خاطرم نيست - مشروطهطلب سخت بود ، و مكرر با اتباع خود براى زهرچشم گرفتن از حسن جنى - كه گدا طبيعت و تلكهخواه بود - به كمك ما مىآمد ، و حتى در خاطر دارم يك شب كه پدرم تنها در امامزاده يحيى وعظ مىكرد ، به او خبر رسيد كه طلاب به تحريك يك نفر از ملاهاى مشهور شهر - كه مورد حمله پدرم واقع گرديده بود : ( پدرم در مجالس وعظ اذا فسد العالم فسد العالم را مطرح نموده و به او حملههاى سخت وارد مىآورد ) بناست آنها شب پدرم را از منبر پائين بكشند و اهانت نمايند . همين داشمشدى ( گويا نامش مشدى صادق ؟ بود ) با اتباعش قريب سى نفر دستهجمعى به امامزاده يحيى رفتند ( من هم با آنها رفتم ) و تكتك وارد امامزاده شدند و جابهجا ، دور از هم ، نشستند . و همين كه آخوندها هم آمدند ، و آنها هم با آن عمامههاى سفيد مانند گل خشخاش در مزرعهء مجلس وعظ جا گرفتند ! و پدرم بناى وعظ را گذاشت ، ناگهان يك نفر از آخوندها صدايش بلند شد كه اين حرفها كدام است ؟ ( پدرم در يكى از شبهاى پيش گفته بود كه حجاج بيت الحرام گوسفند بسيارى قربانى مىكنند و چون مصرف ندارد همه را خاك مىكنند و از ميان مىرود و چهبسا موجب امراض مسريه مىگردد اى كاش قيمت آن گوسفندها را در راه خير ديگرى به مصرف مىرسانيدند ) و بناى هتاكى و بدزبانى را گذاشت ، كه ناگهان ، داشها قمه به دست ، از جا برخاستند ، و در مدت بسيار كوتاهى ، عمامه از سر آخوندها برداشته شد و به گردن آنها بسته شد ، و مشدىها سر ديگر آن را به دست « گرفته » ، همه را از امامزاده بيرون ريختند ، و آقا سيد جمال را سوار الاغش كردند ، و دور آن را گرفتند ، و آخوندها را به همان وضع مدتى به دنبال الاغ دوانيدند ! . . . » « 2 » مقصود اينست كه سيد جمال ، در روح اجتماع ، اثر كرده ، گروههاى كثير را به مشروطيت و مخالفت با استبداد همراه ساخته بود ، و اين مرحله از مبارزه ، نه در جهت نظامى بل درست در مسجد ، و امامزاده ، و در پاى منبر ساير وعاظ - كه مخالف مشروطه شده بودند - رو به موفقيت مىرفت ، موفقيتى كه مريدهاى آن سوى را كمكم به اين سوى كشانده بود و طبقات عامه را مشروطهطلب كرده بود . به اين حكايت توجه كنيد ، مربوط به آخرين روزهاى عمر سيد است : « بعد از بمباران مجلس ، سيد جمال با لباس مبدل ، درشكه گرفته از طهران خارج مىشود . در بيرون شهر ، از قزاقان - كه مستحفظ و مأمور بودند كه هركس
--> ( 1 ) - از نامه خصوصى استاد جمالزاده به نگارندهء اين سطور ( 2 ) - قسمتى از يك نامه ، كه سالها پيش ، استاد ، به نگارنده نوشتهاند . ايضا رجوع شود به راهنماى كتاب ج 21 ص 71