اقبال يغمايى ( گردآورنده )
106
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
ظاهره ، و نازل كرديم با ايشان كتاب را و ميزان را ، تا اينكه قائم باشند مردم به عدل . اولا اين آيه در جمله اول رد است بر جماعت ضاله مضله بابيه ، كه مىگويند معجزه دروغ است و پيغمبر معجزه لازم ندارد و حال آنكه خداوند صريحا فرموده من پيغمبران را با بينه يعنى معجزه فرستادم ، و ثانيا مقصود از ميزان ترازوى ظاهرى نيست بلكه مقصود از ميزان قانون است . پس هرپيغمبر قانونى از نزد خداوند مىآورد كه آن قانون عدالت و مساوات باشد و ميزان است براى سنجيدن اعمال و عقايد و اخلاق و صفات همهكس ، و البته وقتى كه ترازو درست و محكم باشد هرجنس از هرقبيل و از هركس را در سنجيدن فرق نمىگذارد خواه شاه ، خواه گدا ، و اگر يك مثقال يا يك نخود كم يا زياد باشد رسوا مىكند و معين مىنمايد . همين قسم است قانون الهى ترازوى عدل پروردگارى است . تمام اعمال بندگان در اين ميزان سنجيده مىشود : فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ « 1 » آيه ديگر مىفرمايد : وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبِينَ « 2 » يعنى مىگذارم ترازوهاى درست در روز قيامت ، پس نمىشود به يك نفر ظلم ، در هيچچيز ، و اگر به مقدار دانهء خردلى كسى به كسى ظلم كند ، همان دانهء خردل را حاضر مىكنم . اللّه اكبر كه اگر ما مسلمانها اقلا سواد داشتيم قرآن را مىخوانديم و تدبر و تأمل در معنى آن مىكرديم مىدانستيم كه همان قانون انسانيت و عدالت و مساوات كه فرنگيها در ما بين خودشان گذاشتهاند تمام در قرآن است در اين كلمهء مباركه . پشت انسان متدين مىلرزد كه مىفرمايد ذات مقدس احديت خودش حسابكنندهء بندگان است و كفايت مىكند در اجراء قانون عدل و مساوات همينكه محاسب ذات مقدس پروردگار است ديگر حساب چنين محاسبى رشوهبردار نيست ، و تعارف و تقديمى و خصوصيت در كار نيست . ترس از زيد و ملاحظه از عمرو در اين حساب مدخليتى ندارد ، و كسى ديگر به اشتباهكارى حق كسى را نمىتواند پامال كند ؛ محاسب شخص بزرگى است . بقيهء قصهء كدخدا نوروز و ملا صفر على محض اختصار به جاى كدخدا نوروز « ك » و عوض ملا صفر على « م » مىنويسيم . ك - اين بچهء دويمى پسر حضرت و الا است . او را هم بايد خيلى مواظبت بفرماييد . م - حضرت و الا كيست ؟ ك - حضرت و الا آن كسى است كه اين ده تيول اوست . يعنى اين ده را از شاه گرفته به اسم اينكه ماليات او را از رعيت بگيرد بجاى مواجب و جيرهء خودش . م - حضرت و الا در شهر تشريف دارند يا در ده منزل دارند ؟ ك - در شهر تشريف دارند ؛ اما جناب آخوند ، حضرت و الا يك حال خوبى دارند و آن اينست كه هردهى را كه تيول مىكنند هرچه دختر خوشگل و مقبول در آن ده هست صيغه ميكنند براى اينكه هروقت كه ده تشريف مىآورند تنها نباشند . اما جناب آخوند ، شما البته بعد از
--> ( 1 ) - آيههاى 7 - 8 از سورة الزلزال ، سورهء 99 ( 2 ) - آيهء 47 سورة الانبياء ، سورهء 21