اقبال يغمايى ( گردآورنده )

88

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )

بهار در رثايش گفته است : تا حجت دين « محمد » از خاك برفت * از خاك خروش تا به افلاك برفت تاريخ وفاتش اين‌چنين است كه : « وى * پاك آمد و پاك زيست هم پاك برفت ( 14 ) - مدرسهء دار الشفا : رو به روى پيشخان مسجد شاه ، در ضلع شمالى بازارى كه از غرب به شرق در جهت سبزه ميدان به سقاخانه نوروز خان امتداد داشت ، واقع بود . مدرسه‌اى پاكيزه و خوش‌منظر بود . چنارهاى بلند و تناور داشت . بر پيشانى ايوانهاى اتاقهايش كاشيهاى رنگين خوش‌طرح ، نمايانگر مجالس عيادت طبيب از مريض ، طرز معالجات قديم و مانند اينها نقش بود . ميرزا ابو الحسن جلوه حكيم مشهور ، سالها در يكى از حجرات اين مدرسه زندگى كرده بود و ناصر الدين شاه دو بار به ملاقات اين مرد بزرگ به همين مدرسه آمده بود . اين مدرسه به هنگام احداث خيابان بوذرجمهرى خراب و جزو خيابان شد ، و در قسمتى از زمينش كه باقى ماند چند مغازه ساخته شد كه وقف و داير است . ( 15 ) - ناظم الاسلام : محمد پسر على به سال 1280 قمرى در كربلا به دنيا آمد . در هفت سالگى به مكتب رفت ، و خواندن و نوشتن زبان فارسى را آموخت ؛ سپس به ياد گرفتن زبان عربى پرداخت ، و در بيست سالگى از اين مهم فراغت يافت . افزون بر اينها از ميرزا آقا - خان كرمانى ، انقلابى معروف ، كه سرانجام در راه آزاديخواهى و آزادفكرى جان باخت منطق و شرح اشارات را فراگرفت . آنگاه در محضر حاج شيخ ابو جعفر كرمانى به تحصيل فقه و اصول كوشيد . در بيست و هشت سالگى ، ماه محرم 1309 به نيت تكميل تحصيل راهى تهران شد . در پايتخت در محضر ميرزا ابو الحسن جلوه به خواندن حكمت الهى پرداخت ، اما پيشرفتى حاصل نكرد و به حوزهء درس سيد شهاب الدين شيرازى درآمد . چندى نيز در خدمت حاج ميرزا حسن آشتيانى و حاج شيخ هادى نجم‌آبادى به تلمذ پرداخت و سرانجام به حوزهء درس سيد محمد طباطبائى مجتهد بلندنام راه يافت و از نزديكان او شد . پس از اينكه مدرسهء اسلام به همت سيد محمد صادق طباطبائى و موافقت و حمايت والد ارجمندش تأسيس يافت چندى نظامت اين مدرسه را متعهد شد و بدين مناسبت ناظم الاسلام لقب گرفت . در سال 1320 متأهل شد و به نوشتن كتاب و نشر روزنامه پرداخت ، و چندى روزنامهء نوروز و كوكب درى را منتشر كرد . در سال 1330 به جهتى چند از ماندن در پايتخت دلتنگ و آزرده شد ، با قبول شغل قضا - رياست محكمهء استيناف - به وطنش كرمان بازگشت . چون بيزار از تعصب بود با روحانيان آنجا كه غالبا متعصب بودند سازگارى نداشت . در آخر صفر 1337 قمرى ، در پنجاه و هفت سالگى بر اثر گرفتار شدن به بيمارى آنفولانزا كه بسيارى از مردم كرمان را كشت درگذشت . يك دختر و سه پسر داشت : على ، حسين ، احمد .