ناصر الدين شاه قاجار

54

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

فصيحش طاق بسطام است رفتيم . حاجى محمد حسين معين التجار ، امين الرعايا قزوينى ، كه به عتبات رفته بود ، مراجعت كرده بود ، دم كالسكه ديده شد . عماد الدوله ، حسام السلطنه و . . . نوكرها دركاب بودند . سوار كالسكه شده سمت شمال رانديم . براى طاق بسطام ، همه‌جا خيابان است ، راه كالسكه خوبى ، طرفين خيابان را كاشته‌اند از عماديه به آنجا يك فرسنگ است . قدرى به طاق مانده خيابان تمام مىشود . بايد انشا الله بعد ازين ساخته شود . يك خيابان هم از طاق بسطام الى شهر كرمانشاهان تازه ، عماد الدوله ساخته است . خلاصه سوار شده رفتم . يك دهى كه مشهور است به بسطام چسبيده به سرآب است بسيار ده كثيفى است . كه در حقيقت طاق بسطام را ضايع كرده است اين آبادى را بايد از اين‌جا برداشته پائين‌تر بزنند . لازم است . عماد الدوله حوض‌هاى بزرگ ساخته است درياچه دارد . آبشارها دارد كه آب در وقت طغيان كه مىكند در بهار ، سيصد سنگ آب دارد ، از اين آبشارها و ممّرها مىرود مىريزد به صحرا . اما حالا بسيار كم بود . واقعا بهار اينجا صفا [ 298 ] دارد . خلاصه دو طاق حجارى شده است . اولى بزرگ است . سنگ را به طور هلال طولانى كشيده ، عقب برده‌اند . ايوانى شده است . ارتفاع پنج شش ذرع مىشود . عرض و طول هم به همين قدرها [ است ] خيلى آثار خوبى بوده است . از بناهاى خسرو پرويز است . در روبروى ايوان ، در قلعه پائين شكل خسرو سواره از سنگ تراشيده‌اند ، بسيار بزرگ . هيكل خسرو ، اسب خيلى از اسب و آدم متعارف ، بزرگ‌تر است . نيزه در دست خسرو است . با لباس حرب ، از كلاه‌خود ، زره ، تركش تيرى دارد . اسب شبديز است . پاى راست اسب كه برجسته ، از سنگ بيرون آورده ، خارج كرده و ساخته بوده است . از ، ران نمىدانم كدام پدر سوختهء ولدالزنا شكسته است . اما در قديم در استيلاى خلفاى عمر و عثمان اين كار شده است . دست راست خسرو هم كه نيزه گرفته بود ، شكسته‌اند . نصف سر اسب را هم شكسته‌اند . يك سپرى هم از خسرو آويزان است . اما به اين شكستگى ، ارزد به صد هزار درست . واقعا عجب حجّارى شده است . چه به تناسب اعضا ، مردكه « 1 » ساخته است . به قاعدهء نقاشى درست بىعيب ، كه حالا امكان ندارد احدى بتواند قلمش را بزند . دم اسب را به طورى درآورده ، قلم زده است [ كه ] مثل مو شده است . اسب هم زره‌پوش بوده است . اسباب زين و برگ اسب ، مثل اسباب

--> ( 1 ) . مقصود از « مردكه » حجّار اين سنگ‌هاى باستانى است .