ناصر الدين شاه قاجار

48

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

آثار « 1 » كذا بيستون از اين قرار مشاهده شد [ 291 ] اول نزديك زمين . يعنى دو سه ذرع در ارتفاع ، صفحه بزرگى بوده است . اشكال بزرگ درآورده بودند . اما حالا محو شده ، اثر كمى مانده است . وسط اين صفحه اشكال را شيخ على خان زنگنه ، سنگ‌تراشى كرده است . وقف‌نامه دو ، ده ، كه وقف تعمير كاروانسرا [ ئى ] كه در زير كوه بيستون خودش ساخته است ، در آنجا كنده است . كه عوام مىگويند قباله شيرين است ، كه فرهاد كنده است . اسم دو ، ده كه وقف كرده است ، آن طرف رودخانه گاماساب در دامنه ، كوهى پيدا بود از اين قرار است : قراولى ، چميطان بالاتر از اين به قدر بيست زرع ايوانى درآورده شكل پادشاهى كه داريوش مىگويند از سنگ درآورده‌اند . روى تخت نشسته است . اما شكل تخت قدرى خراب است . نه ( 9 ) نفر اسير دستها به پشت بسته ، زير تخت رديف ايستاده‌اند . يك نفر از همه عقب‌تر است كلاهش بعينها مثل كلاه نمدى لوطىها ، بلند ته كلاه كلفت ، سرش باريك ، معلوم نيست آن يك نفر مختصا چرا كلاهش اينطور است . باقى [ با ] كلاه‌هاى كوتاه يا سربرهنه ، در مقابل تخت سردار بزرگى ايستاده است به پادشاه نگاه مىكند و حرف مىزند و يك نفر از اسرا زيرپاى سردار است . دو نفر ديگر عقب سر سردار ، ايستاده‌اند از بزرگان دولت هستند . سردار ، موى زلف زيادى دارد . ريش هم دارد اشكال را به قاعدهء نقاشى ، بسيار بسيار درست و خوب درآورده‌اند . پادشاه هم ريش و زلف زياد دارد . اندازهء اشكال كوچك است . هر شكلى نيم ذرع . با دوربين‌كش نگاه كردم . تا درست ديدم با چشم و عينك درست ديده نمىشود . آفتاب‌گردان ناهارخورى حرم را هم اينجا زده بودند . اما حرم آمده اين‌جا تماشا كرده رفته بودند . چشمهء آبى از زير اين كوه بيرون مىآيد . يك سنگ حالا آب داشت . بهار مىگويند خيلى است كاروانسرائى و دهى زير كوه ، در صحرا واقع است . كاروانسرا همان كاروانسراى شيخعلى خانى است . باغى هم كه صارم الدوله در صحرا انداخته است بىديوار . تبريزى كاشته است . صحرا و چشم‌انداز اردو و غيره خيلى خوب بود . عكاس‌باشى ، را در منزل فرستادم آمد . عكس انداخت . بعد سوار شده قدرى آنطرف‌تر رفتم ، جائى كه مىگويند فرهاد سنگ تراشيده است . يك بغل كوه را تراشيده‌اند به ارتفاع زياد و عرض زياد ايوان بزرگى مىخواسته‌اند درآرند و آنجا اشكال و غيره درست كنند . نيمه تمام

--> ( 1 ) . اصل : آثارهاى .