ناصر الدين شاه قاجار

44

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

است . يعنى بنه و مردم برگشته باز بيستون مىرفتند . بعضى مىآمدند . شلوغ « 1 » بود تا رسيديم به اول درّه برناج . دره‌اى است سمت مغرب افتاده است . درخت زيادى تبريزى و غيره كاشته‌اند . خيابان دارد به نظام ، و درخت‌هاى گل سرخ و . . . زياد دارد ، و باغش هم ديوار ندارد . در روى تپه كوچكى عمارت برناج را ساخته‌اند ، به تركيب قصر قاجار ، اما اين كوچك است و مرتبه و مرتبه دارد . دور عمارت قلعه دارد . محكم ، آباد و آبادى هم توى قلعه است . در قلعه و عمارت منزل ما را قرار نداده بودند چون كثيف بوده است . در توى باغات و درخت‌ها چادر زده بودند بيرونى اندرونى . [ 287 ] دو ساعت به غروب مانده رسيديم . بسيار خسته بودم . چتر « 2 » مفتول‌دوزى بزرگ ، ناهار خورى با زيره‌پوش‌هاى مرواريد و . . . از طهران فرستاده بودند يحيى خان ، امين السلطان آوردند ديدم . ببرى خان ، گربه‌ها ، بازى كردند . دهاتى كه امروز از صحنه ، الى اينجاها ملاحظه شد ، از اين قرار است ، اغلب و اكثر ملك عماد الدوله است اول مزرعهء شاهسون و مير عزيزى كه جزء صحنه است . بعد آب باريك مال عماد الدوله است . سمنگان و سجىآباد زردآب ، طرف دست چپ : مزرعهء خليف‌آباد ، و كژكند از اين‌جا به نادرآباد الى نزديك بيستون از اين قرار بود . وقتى كه رو به برناج رفتيم دست چپ : بخوبران ، كاشانتو ، مارانتو ، دست راست از سمنگان به آن طرف را صحراى چمچه‌مال مىگويند . خلاصه شب شد . بعد از شام مردانه شد . عرفانچى آمد . روزنامه خواند . ميرشكار عصرى آمد . رفته بود شكار ببيند مىگفت رفتن از تنگه دينور رفتم . شكار زياد دارد و قرار شده پس‌فردا جرگه شود ، و مىگفت از دره بالاى برناج آمدم . نيم كرور « 3 » كبك ديدم . بنا شد فردا شكار كبك برويم . شب خوابيديم سياچى يك نفتى جل كه در مرداب انزلى ديده بودم زده آورده بود . روز شنبه بيست و ششم [ شهر رجب ] صبح برخاستم . اينجا در برناج اطراق است . دهن گربه ببرى كوچك ، مرغ كوچك خوش رنگى بود اقل‌بگه نشان داد من در رخت خواب بودم . زبيده گفت : ببرى خان گرفته ، به او داد . باز هم ببرى خان يك مرغ سوسك

--> ( 1 ) . اصل : شلوق ( 2 ) . اصل : چطر ( 3 ) . هر كرور برابر با پانصد هزار است .