ناصر الدين شاه قاجار

39

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

محمد رضا خان زنگنه سرتيپ ، برخوردار خان سركردهء فوج لرستان برادر فتح الله خان امرائى ، ميرزا هادى خان ، كارگذار خارجه كرمانشاهان ، حاجىزاده‌هاى كلهر و . . . و . . . خيلى بودند . بعد با عماد الدوله سواره ، صحبت‌كنان آمديم دلتنگ بود . گويا در شهر كرمانشاهان چند روز قبل به او شوريده‌اند . بسيار واهمه داشت ، از عرضه‌چىگرى « 1 » مردم . بعد رفتيم به كالسكه راندم . همه‌جا ، باز طرفين راه الى صحنه كه منزل است ، كوه و كوهستان بود . زير گردنه بيدسرخ چشمه آبى داشت . خيلى آب گويا در بهار ، بيرون بيايد . حال هم يك سنگ [ آب ] داشت . چشمه و سرآب در اين جاها بسيار است . دو ساعت به غروب مانده ، وارد منزل شديم . چادر را كنار آبى زده و از توى چادر هم ، كنار همين آب چشمه‌هاى عليحده بيرون مىآيد . خوب جائى است . امروز محمد باقر خان پسر ظهير الدوله ، سكته كرده فوت شد . همهمه باز به اردو افتاد خداوند عالم انشا الله تعالى همه را از اين بليّات حفظ بفرمايد و رفع جميع امراض روحانى و جسمانى را بكند ، انشاء الله تعالى . [ 282 ] شب بعد از شام مردانه شد . اما عرفانچى نيامده بود . واهمه كرده ، خوابيده است فراشباشى قريب يك ماه است ، سفيه شده است . حرف‌هاى پرت زياد مىزند . خنده‌هاى بىمعنى مىكند . خيلى تماشا دارد حالتش . تا بينم چه مىشود ، اما يقينا حالا سفيه است . صحنه ، خالصه است . آبادى زيادى دارد . خانوار پانصد خانه مىشود . باغات زياد دارد آب كه به صحنه مىآيد از چشمه‌اى است كه از درّه بالاى ده مىآيد راهش سنگ و بد است دخمه كيكاووس در بغل سنگى است . سوراخ كرده‌اند از قديم با طنابى « 2 » بايد آدم را بلند كرده ، بكشند ببرند توى دخمه ، من دخمه را از دور با دوربين ديدم . جمع صحنه 1500 تومان نقد ، هزار خروار ، جنس « 3 » . اهل صحنه نصيرى « 4 » هستند ، على اللهى « 5 » هستند .

--> ( 1 ) . مقصود دادن عريضه و شكايات از طرف مردم است . ( 2 ) . اصل : تنابى ( 3 ) . عدد با رقم سياق نوشته شده ( 4 ) . نصيرى : يا علويه يا علويين . متكلمان شيعه و سنى دربارهء نصيريه و عقايد آنان مطالب متناقض نوشته‌اند . از نوشتهء بعضى از قدما و متكلمان چنين برمىآيد كه اين فرقه از پيروان عبد الله بن سبا هستند و بعضى آنان را از فرقه « زيديه » به شمار مىآورند . بعضى نوشته‌اند فرقه‌اى از غلاة شيعه‌اند و معتقدند كه حق تعالى در ذات امير المؤمنين على ( ع ) حلول كرد و گويند ظهور روحانى و جسمانى مطلبى است غير قابل انكار ، مانند ظهور جبرئيل به صورت « دحيه كلبى » ، و چون على و اولادش از ساير معاصران برترند و وابسته به اسرار ربانى و مؤيد به تأئيد الهى مىباشند حق به صورت على ظهور كرد . ( فرهنگ معين ) ( 5 ) . اصل : على الهى