ناصر الدين شاه قاجار

21

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

جاده مملو از آدم و بارو . . . و . . . بود . پسرى ، خرى داشت . خاركنى مىكرد . آورده قدرى صحبت كردم . پولش دادم . محمد على خان مىخنديد . پيش‌خدمت‌ها بودند . اين پسره از اهل بىچينگ است . بىچينگ دهى است مال محمد مراد خان زرندى . جزء بيات است . پشت همين كوهى كه به ناهار افتاديم واقع است . پسره مثل تركى عثمانى بعينها حرف ميزد . زبان بيات‌ها و اهالى اين‌جا مثل تركى عثمانى است . بعد از ناهار قدرى راه رفتم . بعد توى جاده افتاده سوار كالسكه شده رانديم . زمين امروز پست و بلند است . راه كالسكه خوب بود . طرفين راه همه كوه و هرده‌ماهور است . صحراى كثيف بدى است . طرف دست چپ ده مخروبه [ اى ] به نظر آمد . بسيار از قديم مخروبه شده است . اسمش دخان مال محمد سلطان خان زرندى است . آب دارد زراعت هم مىكند . اما رعيتش جاى ديگر رفته است . از كالسكه باز درآمده از دست راست راندم . خيلى رانديم . از كنار ، چون گردوخاك زيادى ، بود رسيديم به مرك‌بارخانه هم اين‌جا گويا باشد . بسيار ده كثيفى است . آب كمى دارد . چند خانوارى هست . كوه بلندى سنگ‌دار ، در مقابل دارد . برج گلى تازه در روى كوه ساخته‌اند . براى قراولى . گويا اين‌جاها دزدگاه و مخوف است . بعد آمده باز سوار كالسكه شده رانديم . از والدهء شاه گذشتيم . سليم ، سياه والدهء شاه ، اسب كوچكى سوار بود . گفتم قدرى اسب دواند ، سياه تلخى است . زمين ، همه‌جا پست [ و ] بلند بود تا رسيديم به يك سرازيرى پائين كه آمديم جلگه تغيير كرد . طور ديگر شد صحرا شد . اما باز پست بلند داشت . كوه‌هاى دست چپ و راست ، دور شدند ، ده قره‌داى پيدا شد . دهات اينجاها بىدرخت و كثيف است . آمديم منزل در چمن چادر زده‌اند . اما علف كمى داشت . بطور استمرار شب شد . گربه‌ها بازى خوبى مىكردند عصرى هما خانم مىگفت حاجى كلبعلى ، به تنبانش خرابى كرده است . شب بعد از شام مردانه شد . عرفانچى روزنامه خواند . بعد زنانه شد . مهتاب خوبى بود . اما زياد سرد بود . باشى غلام‌بچه‌ها را فرستادم با سربازهاى مازندرانى شوخى كردند . بعد آمده خوابيديم Meleke . آجودان باشى از شهر آمده است . [ 266 ] روز چهارشنبه نهم [ رجب ] صبح در رختخواب بودم . اقل بگه گفت : حاجى كلبعلى خشكيده « 1 » است يعنى مرده است . بسيار تعجب حاصل شد . و مردم واهمه

--> ( 1 ) . اصل : خوشكيده