ناصر الدين شاه قاجار

6

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

است ديده‌ام . دهن آقا كثير خان هم كج شده است . [ در ] تبريز ناخوش شده است . خلاصه غروبى ، تاريكى آمديم بالا رفتيم اندرون . . . على برادر زاده زهرا سلطان آمده بودند لله باشى امروز آمده بود شب خوابيديم . . . سه‌شنبه بيست و چهارم [ جمادى الثانى ] صبح سوار شده رفتيم دوشان‌تپه . هيچ‌كس امروز صبح نبود . معير الممالك بود . نصر الله خان ، نظام العلما پيدا شد او را هم گفتم سوار بشود . خان نايب آقا وجيه ، مليجك ، شوهرى ، الله قلى خان ، ميرزا على خان ، پيدا شدند . رفتيم قصر فيروزه ناهار خورديم . بعد از ناهار محمد آمد ، كه رحمت الله قوچ پيدا كرده است . سوار كالسكه شده رفتيم . در چشمه‌على آفتاب زيادى خورديم . شكارها را گريزانده بودند . هيچ‌چيز نبود . سواره برگشتم . الى قصر فيروزه ، آفتاب اذيت كرد . الى عصرى آنجا بوديم شوهرى آمد گفت : كالسكه‌چى را اسب لگد زده است . خون همچه سرسر « 1 » مىآيد . معلوم شد اسب‌ها جنگ ميكردند ، محمد تقى بيگ نايب كالسكه خانه رفته بود ، سوا كند اسب چنان لگدى به رو و بينى و دهنش زده كه افتاده بود . سرش هم شكسته بود . بىحال شده بود . كم مانده بود ، بميرد ، بعد خوب شد ، تخت آوردند ببرند . كربلا على العجالة نمىتواند بيايد . لباس قشنگ تازه را هم خونى كرده ، ضايع كرد . عصرى رفتم منزل . شب رفتم بيرون . عرفانچى و ميرزا على خان بودند . آتش‌بازى زيادى در صحرا كردند بعد آمده خوابيديم . عرفانچى مىگفت آشپز و آدم‌هايم گريخته‌اند . چهارشنبه بيست و پنجم [ جمادى الثانى ] رفتم چشمه‌على . صبح آمدم بيرون . امام جمعه آمده به گوش دعائى خواند معير و . . . بودند بعد سوار شده از توى باغ رفتم . حسام السلطنه ، نصرت الدوله ، محمد امين ميرزا ، والى اسبق گيلان و . . . بودند الى آخر سر در پائين پياده آمدند . بعد سوار كالسكه شده رانديم . نايب السلطنه هم آمد يحيى خان و . . . بودند رفتيم هاشم‌آباد . ناهار خورديم حوض خانه هاشم [ آباد ] آب كهنه جمع شده بود ، گند غريبى مىكرد . خيلى متعفن آب « 2 » . . . كم‌كم خوب شد . غروبى رفتم منزل . اردو در چشمه‌على

--> ( 1 ) . مقصود همان شرشر است گوينده حرف « ش » را نمىتوانسته است ادا كند . ( 2 ) . يك كلمه ناخوانا