ناصر الدين شاه قاجار

226

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

[ هم آمد ] عصرى معير الممالك آمده بود ، از تهران . ديده شد . بعد از شام از بينى من در وقت دست شستن خون آمد . از دماغ انيس الدوله هم خون زيادى آمد . امروز هم از بينى انيس الدوله خون زيادى آمده بود . پيشخدمت‌ها كه آمدند ، بعد رفتم ، اندرون . قدرى گشتم . الى دم در رفتم . با باشى و كوچولو [ به ] چادر زن‌ها رفتم . بازآمدم بيرون . خيلى نشستيم . عكاس‌باشى صحبت مىكرد [ كه ] ديشب ، يك زن آمده بود پيش عكاس ، صحبتشان بجاى نازك هم رسيده بوده است . اما عكاس‌باشى مىگفت زنكه پنجاه ساله بود . الى ساعت پنج نشستيم . بعد خوابيديم . mesume قرار نانى براى فقراى قم گذاشتم . صد و پنجاه خروار غلّه داديم ، كه به دست آقا حسين و متولى باشى ، به فقراء برسانند . الى پنجاه روز ، روزى به هزار و هشتصد نفر فقير نان مجانا بدهند . پانصد خروار گندم ، هم به فقراى اصفهان داده شد . ميرزا سيد يوسف ، نايب الحكومهء قم عزل شد [ و ] عباس قليخان قاجار ، پسر محمد ولى خان قاجار مرحوم ، نايب الحكومه شد . روز جمعه بيست و ششم [ ذيقعده ] بايد به پل دلاك برويم . چهار فرسنگ راه بود . هوا آفتاب و گرم بود . زبيده گفت گربه چيتى بزرگه نيست . هرچه گشتند پيدا نشد . تا سوار شديم به كالسكه . مشير الدوله ، متولىباشى و . . . و . . . و . . . بودند . ميرزا سيد احمد هم مرخص شد [ كه ] به عراق برود . رانديم . جمعيت زيادى در طرفين راه بود . از خاك‌فرج كه گذشتيم جمعيت ديگر نبود . با وزير خارجه ، اعتضاد السلطنه ، مشير الدوله صحبت مىكرديم . روى تپه كنار دست چپ به ناهار افتاديم . معير و . . . بودند . عرفانچى روزنامه خواند . بعد از ناهار سوار شده ، به كالسكه رانديم . باز عرفانچى ، دم كالسكه روزنامه مىخواند ، الى نزديك منزل . بعضى فقرا از بلوكات اصفهان ، به علت گرانى با زن و بچه براى تحصيل معاش رو به تهران مىرفتند . بين راه كاروانسرائى تازه مىساختند ، قلعه كشيده بودند . بسيار خوب و بجا و به موقع . سابقا ميرزا زين العابدين البرز مستوفى بناى آبادى ، اين‌جا [ را ] گذاشته بوده است . حالاها مستوفى الممالك گويا خريده ، مشغول آبادى است . بعد رسيديم به منزل . راه كالسكه خوب است . جلگه است . طرفين راه از دور ، كوه و تپه دارد . غلام على خان را بين راه به قم فرستاديم [ كه ] چيتى را پيدا كند . در منزل هم عرفانچى روزنامه خواند [ 457 ] بعد زن‌ها آمدند . زياد حرف مىزنند .