ناصر الدين شاه قاجار
223
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
پست و بلند بود ، و طرف دست چپ همه ده ، و آباد بود . ميرزا حبيب الله برادر ميرزا نصر الله گركانى ، كه قديم مستوفى ما بود . دم راه آمده بود . در ده سناوند كه از همين بلوك خلج است ، دست چپ بود ، مىنشيند . آمد دم كالسكه ، مىلنگيد . گفت اسب ، پايم را معيوب كرده است . چند بچهء كوچك هم داشت ، لباسهاى قرمز و . . . پوشانده بود . خيلى مىناليد ، از دست مردم و . . . رانديم ، تا رسيديم به ده قاضى ، كه مال اولاد محمد حسين خان خلج است ، مال حاجى عيسى خان است . سه برادر هستند . على اكبر خان ، حاجى عيسى خان ، حاجى آقا خان ، حاجى عيسى خان ، در ده قاضى كه ملك اوست ، عمارت بسيار عالى ساخته است . هنوز ناتمام است . [ 454 ] ملك نىزار مال على اكبر خان و حاجى آقا خان است . اينها خانواده معتبرى هستند ، در خلج . خلاصه وارد منزل شديم . چيز تازه [ اى ] الحمد لله رو نداد . نصر الله قوشچى ديوانه ، از ماهىدشت الى حال ، به فلج گرفتار شده است . به فلاكت تمام مىآيد . در سلطانآباد ، اعتضاد السلطنه و مجد الدوله و امينى بازى كردند . اعتضاد السلطنه از امينى و مجد الدوله 800 تومان برده است . الى صبح نشسته بودند . خلاصه شب شد . خوابيديم . از سناوند و . . . كه رد شديم به ده « رازوند » ، و باغك رسيديم بعد به قاضى . پاى گربهء چيتى كوچكه را لگد كردهاند ، مىلنگيد . ناخوش هم بود . خوب توى تخت گذاشته مىآورند . روز سهشنبه بيست و سوم [ شهر ذيقعده ] صبح برخاستيم امروز بايد به حضرت معصومه ( ع ) برويم شش فرسنگ تمام راه است . رانديم با وزرا و شاهزادگان صحبت كرديم . حسام السلطنه ، بنا شد به خراسان برود . خلاصه همه ما رو به شمال مشرق مىآمديم ، راه كالسكه خوب بود قدرى ، پست و بلند بود . بعد هموار است . دست راست از دور كوههاى سنگى سياه بلند ، اما نه چندان بلند ، برف هم داشتند ، پيدا بود . محال جاسب و اردهال كرمجكان قم در آن دامنه و درههاست ، ييلاق قم است . « نىزار » هم همان طرفهاست . از راه به آن كوهها فاصله زياد بود . پنج فرسنگ كمتر بيشتر ، دست چپ هم ، اوايل به فاصله دو فرسنگ كمتر بيشتر ، منتهى به كوهها و تپههاى كوچك سرخ و سفيد رنگ مىشود . كمكم در آخر راه نزديك جلگه مىچسبد به تپههاى . . . « 1 » كوره هم طرف راست هم
--> ( 1 ) . يك كلمه نامفهوم