ناصر الدين شاه قاجار

204

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

از آنجا مىگذرد [ و ] به قريه سركان ، مىرود . كه در درّه [ اى ] از دره‌هاى الوند واقع است . ( مقبره ابو الحسن ، كه از صحابه حضرت پيغمبر است . در سركان است . چنارهاى بزرگ دارد . دراويش زياد ، تابستان به آنجا مىروند . ) « 1 » درّه [ اى ] بسيار وسيع به نظر آمد . مملو از درخت و باغات و خانوار . سركان هم توى دره را پر كرده بود . اطراف و دورها مملو از دهات و باغات بود ، كه دوربين درست تشخيص نمىداد . و هوا هم تاريك و مه بود . ده قلعه شيخ ، و رودآور و . . . و . . . در جلو پيدا بود . و قلعهء جعفر بيگ ، كه از دهات ميرزا شفيع مرحوم است . رودآور در قديم شهر بوده است . كه حال هم آثار خرابه‌هاى او هست . تپه [ اى ] در صحرا پيدا بود . در همان نواحى رودآور ، از پشت تپه ، سر برجى پيدا بود . مثل برج طغرل شهر رى ، به همان تركيب خياره دارد ، بنائى شده بود ، از اهالى و معتبرين توى ، سركان استماع شد ، كه شب‌ها در دامنهء كوه نزديك شهر ، « توى » روشنائى پيدا مىشود . كه الى صبح به همان تركيب بدون كم و زياد برقرار است . هر قدر دور تر بروند روشن‌تر به نظر مىآيد . هرچه نزديك‌تر بروند مفقود و معدوم مىشود . خود شاهزاده اعتضاد السلطنه [ 437 ] هم عرض كرد در همين چند شب خود تجربه كردم و ديدم . اما مىگفت بايد از شهر خارج شد ، و ديد . يعنى توى شهر پيدا نيست . بعضى مردم مىگويند ، از چراغ‌هاى شهر است ، اين شعله . اما شاهزاده مىگفت من به دقت ديدم . از چراغ نيست . از كوه و زمين است . حتى مىگفت با دوربين دو چشم ديدم . دود هم درمىآمد . خلاصه نماز كردم . چاى خوردم . بعد سوار شديم . باز رفتم . كنار رودخانه ، باد تند سردى ، بسيار شديد از پيش رو ، مىوزيد . بسيار اذيت كرد . تيمور ميرزا باز يك حقار بدبختى ، را پيدا كرد . بالابان را انداخت . حقار بلند شد . به دور گردن بالابان هم ، دور مىكرد . در اين بين حقار ، يك ماهى كه خورده بود ، از دهنش انداخت بيرون كه خودش [ را ] سبك بكند ، و بلند بشود . كه بالابان‌ها بالاى سر او را گرفته ، لگدى زد ، از بالا آورد پائين . خلاصه خيلى سرد بود . قدرى به درشكه نشستم . باد از جلو بود فايده‌اى نكرد دوباره سوار شده دوان‌دوان آمديم منزل باد بدى مىآمد . تجيرها را خواباند شب بعد از شام مردانه شد . پيشخدمتها آمدند . عرفانچى روزنامه خواند . بعد خوابيديم . . . امروز چرتىها ، در « توى » ، مهمان سليم لال بودند . از همان آفتاب‌گردان

--> ( 1 ) . قسمت داخل پرانتز در متن اصلى بالاى سطر نوشته شده است .