ناصر الدين شاه قاجار

180

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

خاك خودمان برويم . صبح برخاسته ، بعد از حمام و رخت پوشيدن ، سوار كالسكه شديم . هوا ابر بود . اما بسيار خوش هوا بود . پاشايان و . . . همه بودند . صحبت شد ، قدرى كه رانديم ، در ماهورى به ناهار افتاديم . يحيى خان روزنامه خواند . بعد كه خواستيم سوار شويم ، پياده ، مدحت پاشا و . . . آمدند . وداع كرده ، مرخص شدند ، رفتند . ما هم رانديم . همه‌جا ، دره و ماهور و پست و بلند است . بعد سوار كالسكه شده ، رانديم . قدرى كه رانديم ، به ناهارگاه حرم رسيديم . سوار اسب شده ، رفتيم ناهارگاه حرم . آقا سليم خواجه ، در سر درّه بول مىكرد . من كه گذشتم ، همان‌جا نشسته بود . برنخاست . محمد على خان هم بود . خلاصه رفتم توى زن‌ها . واقعا تماشاى « 1 » زيادى داشت . كلّ زن‌ها ، خانم‌ها ، كنيزها ، پيرزن‌ها ، و . . . غلام‌بچه‌ها ، خانه‌شاگرد [ ها ] همه در چادرها نشسته [ و ] ايستاده بودند . قدرى ايستادم . ببرى خان ، آنجا [ در ] چادر زبيده بود . قدرى در صحرا راه رفت . بعد برگشتم . سواره از صحرا و درّه [ و ] ماهور زده رانديم . چرتىها ، تيمور ، هاشم ، حبيب الله خان ، و . . . بودند . قدرى تيهو پيدا شد . نشد بزنيم . بعد رانديم . خيلى از درّه [ و ] ماهور رفته ، تا باز ، به راه رسيديم . سوار كالسكه شدم . سوارهء احمدوند ، كه رئيس آنها است ، فقيه قادر ، و جوانمير است ، كه در خاك روم هميشه هرزگى مىكرده‌اند . ملك نياز خان ، اطمينان داده ، آورده بود . به نظر رسيد . فقيه قادر ، بعينها مثل عمر است و [ مثل ] شمر ذى الجوشن ، جوانمير ، سبيل بزرگى دارد . ريش مىتراشد . جوانى است . پدر سوخته غريبى است . قدرى فرمايش شد . امروز پسر محمد بيگ جاف كه اسمش محمود بيگ است ، آمده بود . با پاشا ، و . . . دم كالسكه آمد . صحبت شد . جوان خوب [ و ] خوشگلى است . سوار ماديان عربى خوبى بود . خنجرى زده بود كه دستهء خنجر به زير چانه‌اش مىخورد . با تجمل آمده بود . باطنا بسيار ميل خدمت به اين دولت را دارد . خلاصه ، بديع الملك ميرزا ، پسر عماد الدوله آمده بود . صحبت شد . خلاصه وارد منزل شديم . اينطرف رودخانهء الوند ، چادر زده‌اند . جلو چادر به رودخانه و صحرا باز بود . بسيار خوش هوا و ملايم و خوش روح بود . خيلى خوب منزلى است . [ 417 ] قدرى صحبت شد ، على رضا خان آقا على و . . . نماز كرده ، زنانه شد . گربه‌ها همه

--> ( 1 ) . اصل : تماشائى