ناصر الدين شاه قاجار

171

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

جنگل و گراز ، خار ، و . . . بودند . دراج زيادى بود . خيلى بود . از بس زياد بود . هرچه انداختم نخورد . خوك زيادى هم درآمد . نشد بزنيم . دراجى زير بوته گزى نشست . توى جنگلى به دهباشى گفتم از آنجا بيابپران . يك بار از زير پاى اسب او ، خوك بزرگى درآمد . دهباشى زياد ترسيد ، داد زد . تفنگ دو لوله ساچمه‌زنى دست من بود ، هردو لوله را نزديك زدم به شكم گراز نيفتاد . گريخت . رفت جنگل ديگر . بعد سارىاصلان و . . . بيرونش آورده بودند ، زده بود به رودخانه ، شط و گذشته بود ، آن‌طرف آب با آن زخم . بعد عرق زياد داشتم . آمده به جاده « 1 » به كالسكه نشستيم . رانديم . همه‌جا نهر بزرگ خشك قديم ، كه معروف به نهروان است . خيلى عريض [ است ] از دست راست مىگذرد . اين نهر را يك فرسنگ از منزل به اين طرف ديدم . اما اين نهر گويا خيلى از بالاها مىآيد . در قديم ، حالا خراب است . دست راست مقبرهء كوچك نزديك همين نهر بود . پسر شاطر باشى گفت : مقبرهء ابراهيم بن مالك اشتر است . شاطر باشى بزرگ هم امروز بود . خدمت مىكرد اما احوالاتش به [ آقا ] عباس پيشخدمت مرحوم شبيه شده است . امروز از پهلوى خان مزراقچى گذشتيم . دست راست بود . آباد است . اما سكنه [ اى ] ندارد . اينجا راه نصف مىشود . خلاصه نزديك غروب پياده شده ، با حالت عرق در صحرا نماز كرديم . محمد على خان ، على رضا خان و . . . بودند . حرم كه گذشت بعد ما سوار شده ، رانديم رسيديم منزل . [ چادر ] لب شط زده‌اند شب را خوابيديم . [ 409 ] روز يكشنبه نهم [ شهر شوال ] بايد به غازانيه « 2 » برويم . پنج فرسنگ راه است . صبح برخاسته « 3 » سوار كالسكه شديم رانديم . از خان نجار گذشته ، طرف دست راست در صحرا به ناهار افتاديم . سياچى مياچى ، باشى كوچك و . . . پيشخدمت‌ها بودند . آهوى زنده آوردند . بعد از ناهار ول كردم . پهن‌دشت بيابان را گرفته ، رفت . بعد باز سوار كالسكه شده ، رانديم . جلگه صافى بود . بعد افتاد به يك درهء سيلاب ، بزرگى بود . طرفين گال بزرگ بود . بوته كاروان‌كش زيادى بود . سيلاب را ، الى يك فرسنگ گرفته ، رفتم . آخر سيلاب

--> ( 1 ) . اصل : جعده ( 2 ) . اصل : قازانيه ( 3 ) . برخواسته