ناصر الدين شاه قاجار

156

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

به علاوه انعامات سابق ، باز به خدام داده شد . يعنى گرفتند . طمع اينها چيز غريبى است . رفتيم منزل ، تالار عمارت ناصرى . معير الممالك اسباب جواهر و چيزهاى ديگر آورده بود . قدرى اسباب خريديم . تيمور ميرزا و همه بودند . ميرزا هادى معدل ، پيشكار مشير الملك از فارس آمده بود . پيشكش ديده شد . عجب مرد قرمساقى « 1 » است . با همان كشتى آمده بود ، از بصره كه آن روز ما به سلمان مىرفتيم . آمد از ما گذشت ، رفت ، بغداد . جلال شاه يك جعبه تفنگ خوب ، كه هر لوله گلوله زنى دو لوله ساچمه زنى ، در يك جعبه بود . پيشكش آورده بود . بسيار خوب تفنگى بود . عكاس باشى يك آلبوم بزرگى از عكس‌هاى اسكندريه و مصر و سويس آورده بود . شخصى فرنگى آورده بود . تماشا كردم . الى يك ساعت از شب گذشته رفتند . ميرزا على خان ، حكيم الممالك ، سياچى ، عكاس باشى ، بودند . حرم دير آمدند ، بعد رفتم . شام خوردم . بعد از شام آمديم بالاى مهتابى عمارت ، زن‌ها هم بودند . آتش بازى كردند تماشا شد . اما دير كردند و كم و بد بود . بعد آمده خوابيديم . مادر عباس ميرزا نارنگى زياد ، و دو تا تو سرخ فرستاده بود . يك تو سرخش را پاره كردم ، خوردم . عجب ميوه [ اى ] بود . الى حال به اين طعم و مزهء خوبى توى سرخ نديده بودم . تويش هم سرخ [ و ] خوش رنگ بود . به عباس ميرزا يك نشان تصوير و خلعت داده شد . يك شال و انگشتر هم براى مادر عباس ميرزا فرستادم . امروز [ به ] مشير الدوله هم خلعت ، شمسه مرصع ، و انگشترى الماس التفات شد ، وزارت عدليه اعظم وزارت وظايف و اوقاف به او التفات شد . روز يكشنبه دوم شهر شوال امروز بايد از بغداد رفت رو به سامره . صبح از خواب برخاستم شش فرسنگ راه است . اول گفتند به نيكجه منزل خواهد شد . كه از توابع بغداد و عظيميه است . بعد منزل « رادخاله » شد [ 397 ] قرار شده ، قدرى بالاتر از نيكجه بوده است . خلاصه سر حمام رخت پوشيده آمديم به باغ . مادر عباس ميرزا ، شال و انگشتر التفاتى را استعمال كرده بود . با انيس الدوله در خيابان بودند . قدرى صحبت شد . بعد من رفتم بيرون . سوار قايق شده رفتيم ، به كشتى بخار ، كه از راه آب به منزل برويم . راحت‌تر بود . حرم و مردم اردو همه از ساحل همين ، شط از راه خشكى مىروند . وضع راه خشكى را نفهميدم كه چطور است رسيديم به كشتى . ميرزا على خان ، عرفانچى ، ميرزا محمد خان ، موچول خان ،

--> ( 1 ) . اصل : قرمصاق