ناصر الدين شاه قاجار
154
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
انداخته زدم . جابجا خوابيد و مرد . كنار شط گربههاى خانگى ، چند تا ديدم راه مىروند گربههاى قشنگى بودند . يكى به ببرى خان زياد شبيه است . خلاصه رانديم بچهها [ در ] كناره قالومقال و بازى مىكردند . باغات خوب در طرف دست راست بود . از نخل و مركبات درختهاى كنار كه سدر مىگويند ، خيلى بزرگ سبز و خرم توى باغات بود . تا رسيديم به دم خانه اقبال الدوله ، تيمور ميرزا را با يك نفر فرنگى ديدم ، توى باغچه حياط « 1 » ايستادهاند . اشاره به تيمور كردم . او هم اشاره كرد چيزى نفهميدم . از وقتى كه به كربلا رفتيم الى حال ، اقبال الدوله را نديدهام . مىگويند ناخوش است گويا تمارض كرده است . [ 395 ] از راه خشكى كه به سلمان مىروند ، رودخانه دياله سر راه است كه حكما مردم بايد از آنجا بگذرند با كشتى ، و به سلمان بروند . نه اين است كه همه را از خشكى بروند . خلاصه غروبى منزل رسيديم . حاجى رحيم خان و . . . دم اسكله بودند . رفتم اندرون . به چادر ببرى خان . گربهها همه را آوردند . خيلى ذوق كردم . حرمها آمدند . امروز مشير الدوله در كشتى عرض كرد كه جلال شاه پسر آقا خان محلاتى مىخواهد داماد سلطنت واقع شود . چون خانواده هستند قبول شد . تا بعد چه شود . خلاصه شام خورده خوابيديم . pechendi روز شنبه غرهء شوال عيد رمضان ، ناهار را در تالار يعنى در عمارت قصر ناصرى خورديم . پيشخدمتها و . . . بودند تيمور ميرزا مىگفت ، من به سامره نمىآيم . مىخواهم بروم [ به ] شهروان . گفتم برو . « ميرزا على اكبر كارخانه » هم مرخص شد برود تهران . حكيم الممالك هم باقسوه الممالك كجاوه ساخته به تهران مىخواهند بروند . چون حكيم ناخوش است ، مرخص شد ، برود . تيمور ميوه درخت موز از خانه اقبال الدوله آورده بود . مثل خوشه انگور با هم ، آويزان است . اما ميوهاش بعينها مثل بامياست كه گبرها در سلطنتآباد كاشتهاند . خلاصه بعد از ناهار سلام عام شد . جقهء آويز الماس [ نشان ] استعمال شد . همهء نوكرها با لباس رسمى بودند . همه حاضر شدند . رو به طرف خيابان و باغ سلام شد . حكيم الممالك ، قهوهچى باشى با شال [ و ] كلاه و . . . بودند قليان سلام تهران را حكيم الممالك آورد . سارىاصلان با سپروتپز « 2 » ، ميرزا محسن خان ، سياچى ، با آلات
--> ( 1 ) . اصل : حيات ( 2 ) . به ضم ت و پ : چوبدست