ناصر الدين شاه قاجار

152

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

زير خز خودم را . به پاشا دادم ، پوشيده بود . بافين « 1 » سرش خيلى خنده داشت . وقتى كه مى آمديم ، در شط بغداد كشتى بخار بزرگى ، به قدر همين كه ما نشسته‌ايم ، مال حاجى جابر خان بود آمد ، گذشت ، رفت ، به بغداد . باد سردى مىآمد . حكيم روزنامه خواند . عرفانچى روزنامه خواند ميوه [ و ] پرتقال خورده شد . دو ساعت و نيم به غروب مانده ، رسيديم ، به ساحل سلمان . چادرها را تازه كنار شط مىزدند . قايق نشسته رفتيم ، به خشكى . ابراهيم خان نايب اسب آورد . سواره‌هاى سارىاصلان و . . . بودند رفتيم طاق كسرى ، درّاج پريد دو عدد دراج زدم قدرى رفتم ، طرف صحرا ، سارىاصلان گفت آهو است . قدرى گشتيم كه آهو را پيدا كنيم ، نديديم . بعد طرف ديوار قلعهء قديم مدائن ، كه حالا تل خاكى است . آن ديوارها از خشت بوده است . آنجاها قدرى گشتيم . ديوار طولانى مدورى بود . نزديك به شط دندانم خيلى درد مىكرد . اذيت مىكرد . خواستم بروم سلمان زيارت خيلى هم راه رفته بودم . سياچى از عقب دوان‌دوان آمد زمين هم خورده بود از اسب . گفت دراّج زيادى پائين است . دو تا يوزپلنگ هم خوابانده‌ام آدم خودم را گذاشته‌ام . بيائيد . ما هم رفتيم . زمين‌هاى اين‌جا خيلى بد است همه سوراخ موش و . . . نمىتوان اسب را حركت داد . رفتيم ، رفتيم ، وقتى رسيديم ، آدم سياچى نشان داد . زير بوته ، گفت خوابيده‌اند . ما را كه ديدند ، برخاسته رفتند . شغال بودند . هوا هم سرد بود . كم مانده [ بود ] غروب بشود رفتم چادر ، نماز كردم . حرم رسيده بودند . سلمان رفته بودند . عرفانچى روزنامه خواند بعد حرم آمد شام خورديم بعد از شام باز مردانه شد . عر [ فانچى ] آمد روزنامه خواند . على رضا خان محمد على خان سياچى و . . . بودند . بعد خوابيديم . سرباز سوادكوهى را توى كشتى گذاشته بودند ، كه با طناب « 2 » مىكشيدند . هفت ساعت بلكه بيشتر از شب گذشته وقتى ما خواب بوديم رسيده بودند . غلام‌بچه‌ها ، باشى ، سنقرى و . . . آقا على ، بشير خان ، بودند بعد خوابيديم . . . enis چند فرسنگى كه از سلمان بالا مىرود ، به عزيزيه مىرسد و سلمان هم جزء توابع عزيزيه است . [ 394 ] روز جمعه بيست و نهم [ شهر رمضان ] صبح دير از خواب برخاستيم رفتيم حمام .

--> ( 1 ) . فين : كلاهى كه مردمان عثمانى بر سر داشتند . ( 2 ) . اصل : تناب