ناصر الدين شاه قاجار

148

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

رانديم ، به همان ترتيب كه آمده بوديم ، از خانات عرض راه مىگذشتيم . آن طرف خان محمودى به ناهار افتاديم . آن طرف مرزاقچى « 1 » ناهار خورديم . در صحرا عرفانچى روزنامه خواند طولوزون هم بود . پيشخدمت‌ها اغلب بودند . على رضا خان ، حكيم الممالك ، عكاس باشى . . . و . . . حكيم الممالك باز كسل است . تيمور ميرزا هم بود . ناخوش است . مىگفت امشب در خان محمودى مىمانم . بعد از ناهار سوار كالسكه شدم مجد الدوله هم بود . با كمال كثافت . خلاصه رانديم ، رانديم ، رانديم ، بسيار راه دورى است . در راه زواّر زيادى از خراسان مسقط تهران و . . . مىرفتند كربلا . عباس بيگ تفنگدار قره‌باغى ما هم ، با عيالش از تهران مىآمد . [ 390 ] به مكه مىخواهد برود . ملاحظه شد . محمد رحيم خان ننر را ديدم تا سّر من راى « 2 » همراه است بعد مىرود به نجف . از خشكى به مكه مىخواهد برود مىگفت زنم از تهران آمده است ، كربلا گذاشته‌ام . زنش كه دختر اعتضاد السلطنه است . خلاصه توى كالسكه كتاب گلستان [ و ] بوستان شيخ را مىخواندم . پرتقال خورده شد . قليان و . . . هرچه مىكرديم راه تمام نمىشد . تا آخر از كاروانسرا مخروبه [ اى ] كه آخرترين خانات است ، گذشتيم دو ساعت به غروب مانده بود از خور گذشته رفتيم به اسكله بنا بود ما به كشتى نشسته به بغداد برويم . حرم « 3 » هم كلا در كشتى ديگر بنشينند . بغداد بيايند . وقتى كه رسيدم به اسكله همان يك كشتى براى ما بود . پاشاى بغداد هم آنجا بود . بسيار خجل بود كه كشتى حرم نرسيده بود . اما الحمد لله كه نرسيده بود . خوب شد . حرم سوار كشتى نشد . در آخر كه كشتى آمد بسيار كشتى بخار كوچك كندروئى بود . اسمش « الوس » بود حرم نصفش در او جا نمىگرفت . ابراهيم خان را فرستاديم كه برود حرم را از راهى كه مىآمدند ببرد به اسكله بغداد ، با قايق . و . . . ببرند عمارت صفاهان . رفتم كشتى . در خور ، حاجى جابر خان حاكم محمره را كه از محمره آمده بود ، مدتى بغداد بود ، يحيى خان به حضور اورد . قدرى صحبت شد . حاجى ، معقول كارى كرده است . دو كشتى بخار بزرگ خوبى خودش خريده ، به آب درياى فارس انداخته است . بعد او رفت .

--> ( 1 ) . اصل : ميرزاقچى ( 2 ) . سامّرا ( 3 ) . اصل : خر