ناصر الدين شاه قاجار
139
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
مىكشند . معلوم بود كه هيچ دلشان نمىخواست ما برويم . خلاصه سوار كالسكه شده رانديم ، همهجا از پهلوى نهر وكيل الملك مىرفتيم . [ 382 ] يك فرسنگ كه رفتيم نهرى است كه شيخ محمد حسن نجفى مرحوم ، از پول هند آب فرات را به شهر نجف مىخواسته است بياورد . ناقص مانده بود وكيل الملك مىخواست به اتمام برساند و آب او را بياورد تا خيلى راه هم آب آن نهر قديم نهر وكيل الملك را پر كرده بود . ديدم آب زيادى داشت صاف [ و ] خوب . نهر وكيل الملكى را گود انداختهاند كه به زمين نجف . . . نهر شيخ محمد حسن از روى كف زمين مىآيد . گودى ندارد خلاصه به آب زبيده كنار نهر در زمين خشك به ناهار افتاديم . عرفانچى و . . . بودند طولوزون با نايب روسى و معلم موزيك ، از راه آب به سياحت ذى الكفل ، حله ، شهر بابل ، رفته است . محقق از مهمانى [ اى ] كه به خانه شيخ عبد المحسن بن هزّال ، شيخ وانيزه ، رفته بود تعريف مىكرد با مهمانى شيخ طايفه چلّوب ، كه همه شيعه هستند . بعد از ناهار سوار كالسكه شده ، رانديم هوا گرم ( و ) خفه بود . مگس و پشه زيادى بود . رانديم ، رانديم . ذى الكفل ، را با دوربين تماشا كردم يك مناره بلندى دارد ، گنبدش مخروطى بسيار بلند است ، دورش قلعه دارد ميان آن يهودىها منزل دارند . بيرون قلعه خانوار زيادى بودند محقق مىگفت شيعه هستند . عرفانچى ، پهلوى كالسكه روزنامه مىخواند . امروز حاجى ميرزا على مقدس ، را ديدم جلو كالسكه مىدويد . با اسب مىگريخت ، از ما . فرستاديم ميرزا على خان را آوردند . ديدم خيلى زرد و لاغر شده است . بيچاره يك ساعت به غروب مانده از خانشور گذشته ، قدرى بالاتر توى جمعيت چادر زده بودند . به منزل رسيديم . هندوانه ابو جهل « 1 » ، امروز در صحرا زياد بود كوچك تازه گفتند ، دوا است ، زياد چيدند . آقا ابراهيم چند روز ناخوشى دلپيچه داشت . حالا خوب است . مىخواست مكه برود ، مانع شديم . در وادى السلام قبور بسيار است . بعضى را گفتند ، اسامى آنها را . حاجى عمهء والدهء مير آخور ، عمو جان مرحوم ، پدر على رضا خان ، خان خانان ، دائى حاجى سلمان ، خواجه آقا محمد حسن بزرگ ، آقا محمد حسن كوچك ، حيدر قلى خان ، يوزباشى ، قاسم خان قولر آقاسى ،
--> ( 1 ) . هندوانه ابو جهل - حنظل ميوه بسيار تلخ و بد مزهاى است و از تلخى ضرب المثل است سعدى فرمايد : اگر حنظل خورى از دست خوشخوى * به از شيرينى از دست ترشروى