ناصر الدين شاه قاجار

125

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

گرگ رد مىشد . بازمىرسيد ، تفنگ نمىانداخت ، بزند . آخر پسر ابراهيم خان نايب زد ، گرگ را . بعد به ناهار افتاديم . صحراى امروز صاف و ريگ بوم است . يعنى ماسه بوم [ 369 ] اما بوته شور كه شتر مىخورد ، و علف كمى دارد . رد آهو زياد بود . اما خودش را ما نديديم . بعد از ناهار سوار كالسكه شده رانديم . هوا گرم بود . مير شكار ، سياچى ، مياچى ، تيمور و . . . رفتند به صحرا براى آهو ، آهو ديده بودند . مير شكار ، سياچى اسب هم تاخته ماغ « 1 » آهو را گرفته بودند . اما نزده بودند . آقا وجيه يك كفتار زده بوده است ، حبيب الله خان سرتيپ يك نر آهو زده بود . تيمور ميرزا در منزل آورد . خلاصه طرف دست چپ باغات و نخلستان مسجد كوفه و . . . از دور پيدا بود . گنبد و مغازه‌ها و خانه‌هاى « ذى الكفل » پيغمبر هم نمايان بود . به اردو رسيده ، ديدم . امروز صبح قبل از سوارى در سراپرده ، بعضى از علماى نجف كه به استقبال آمدند ، به حضور آمدند البته ديدم . از اين قرار بودند : حاجى سيد محمد تقى بحر العلوم ، ريش سفيد محرابى ، خوش‌رو ، آقا سيد على بحر العلوم ، ريش قرمز داشت ، بسيار خوش‌رو ، سيد جليل القدرى است . برادر آقا سيد محمد تقى است ، آقا سيد جواد بحر العلوم ، شيخ محمد حسين نوادهء شيخ جعفر ، حاجى شيخ جعفر تهرانى ، آقا سيد محمد پسر حاجى سيد محمد تقى بحر العلوم ، آقا سيد باقر پسر آقا سيد على بحر العلوم آقا سيد ابو القاسم كاشانى ، آقا سيد صادق هم بود . خلاصه رانديم ، رانديم دو فرسنگ مانده ، گنبد و مناره‌هاى حضرت على ابن ابى طالب ، اسد الله الغالب صلوات الله عليه و إله اجمعين نمايان شد . حالت غريبى دست داد . رانديم يك فرسنگ مانده پياده شده ، تجديد وضوئى شد . پرتقالى خورده شد . قليانى كشيده شد . باز سوار شده رانديم . تا نزديك شهر رسيديم . پاشا ، مشير الدوله و . . . آمدند صحبت شد . از دم « وادى السلام » رد شده ، علماى نجف و مشايخ ، طلاب زياد استقبال آمده بودند ، مثل شيخ رازى و ساير ، كه اسامى آنها نوشته خواهد شد انشاء الله . جمعيت زيادى بود اما همه ، آخوند و معمم . رسيديم به دروازهء كوفه . شهر قلعه [ اى ] دارد محكم از آجر ، حاجى محمد حيدر خان صدر اصفهانى ساخته است . دم دروازه از كالسكه پياده شده با همه نوكرها [ و ] وزرا [ و ] پاشايان و . . . همانطور پياده

--> ( 1 ) . براى كلمه ماغ معنى مناسب پيدا نشد . ، ظاهرا در اصطلاح شكارچيان به معنى ردّ شكار باشد .