ناصر الدين شاه قاجار

120

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

با زوّار آمده است اين‌جا . پانزده سال قبل از اين ، و آن‌جا كار گذاشته‌اند . بالاى اين پرده مرواريدى ، انيس الدوله ، پيش از اين فرستاده است ، آويزان كرده‌اند . تاجها جقه‌هاى مرصّع از هند سلاطين فرستاده‌اند . آويزان كرده‌اند . پنجه طلا ، نقره ، شمشير ، سپر ، و . . . زياد آويزان كرده‌اند . در ضريح گنبد حضرت عباس زياد شمشير و سپر آويزان است . با پنجهء نقره و طلا يك دست [ و ] يك سر از نقره شبيه سر و دست غلام سياهى ، از گنبد حضرت عباس آويزان است . سياه هم شده است نقره‌اش . مىگويند سياهى نذرى كرده بود . ادا نكرده بود . دستش و سرش . . . « 1 » و افليج شده بود ، بعد اين دست و سر را ساخته ، فرستاده است . خلاصه دم در صحن حضرت ايستاديم . عكاس‌باشى عكسى از بالا ، ما را و جمعى را انداخت . سردارى الماس بزرگ تن من بود ، از آنجا رفتيم حضرت عباس . بعد از زيارت توى ضريح رفتيم . بعد تيمور ميرزا گفت قبر حضرت عباس زير ضريح در سردابى است . اما بسيار مشكل است رفتن [ به آنجا ] ، كليددار هم گفت : نمىتوان رفت . همت كرده ، گفتم برويم . من ، حسام السلطنه ، ايشيك آقاسى باشى ، امين الملك ، يحيى خان ، على رضا خان ، محمد على خان ، كليددار ، پسر كليددار ، سياچى ، آقا وجيه ، تيمور ميرزا ، مليجك هم با ميرزا عبد الله آمده بودند ، كشيكچىباشى . رفتيم از در رواق درى بود زمينى ، قفلى « 2 » داشت . در را باز كردند . پله زيادى مىخورد . به زمين مىرفت . خيلى گود بود [ و ] تاريك . در دست هريك شمعى بود . رفتيم پائين . سردابى [ با ] راهرو تنگى بود . قدرى كه رفتيم نقب « 3 » درازى [ و ] مطّولى كم عرض [ با ] سقف كوتاه ، كه يكنفر به زور مىرفت خم‌خم و خيلى ترسيدم . قدرى ترديد [ 365 ] در رفتن كردم ، بالاخره رفتم . از نقب طولانى گذشته ، وارد محوطه شدم . اما هيچ منفذ « 4 » ديگر نداشت . كم ماند [ ه بود ] خفه بشويم . پله مىخورد و بالاتر محوطه ديگرى بود . قبر مطهر حضرت عباس كه در روى خاك بود . پيدا بود . رويش هم خاك بود . يحيى خان را گفتم ، جهت رفتن يك مشت خاك از روى

--> ( 1 ) . يك كلمه نامفهوم . ( 2 ) . اصل : قلفى ( 3 ) . اصل : نغم ( 4 ) . اصل : منفض