ناصر الدين شاه قاجار

108

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

براى آثار « اكرگوف » كه قصر نمرود و خورنق هم مىگويند . اما اعراب اكرگوف ، مىگويند . اغلب سواره‌ها را مرخص كرديم . با صد سوارى ، سارى اصلان ، ميرشكار ، آئى ، امين نظام ، تفنگدارها ، على رضا خان ، محمد على خان ، سياچى ، آقا وجيه ، مليجك ، ميرزا عبد الله ، ميرزا على خان . الى سر ناهار بود . تيمور ميرزا ، يحيى خان ، شاهزاده ، ميرزا محمد خان ، مملى ، پسر نصرت الدوله ، حبيب الله خان ، مظفر الدوله ، خلاصه در صحرا به ناهار افتاديم . قبيلهء اعراب بنى تميم ، در اطراف خيلى بودند . آنجائى كه ناهار خورديم نزديكى دو سه چادر سياه عرب بود . با دوربين ديدم . گربه سفيد و سياه كوچكى در توى چادر هست . عربى كه مرد اين چادرها بود آمد . ريش كوسه داشت . اسمش عوسجه ، بود . خيك آبى تعارف آورد . گربه‌اش را هم آورد ، ول كرد باز رفت چادر . خلاصه ناهار خورديم بعد رانديم ، براى آثار . راه كالسكه بسيار بد بود . اين زمين‌ها را در طغيان شط فرات آب مىگيرد . مثل دريا مىشود معلوم بود كه اين زمين را آب بايد بگيرد . گوش ماهى كوچك زياد داشت . زمين‌ها همه سوراخ موش و جاى پاى شتر و . . . در وقت باران بسيار بسيار ، بد راهى است . شغال دسته‌دسته در اين صحرا راه مىرود ، و مىدود . چيز غريبى است . قافلهء شتردار از حلب مىآمد . خيلى مال التجاره داشت . سى و پنج روز است از حلب درآمده بودند . تيمور ميرزا ، با اعراب به زبان عربى خوبى حرف مىزد . مرغى اينجا ديده شد ما بين ما قراقرا ، و قل‌قويروق چيز عجيبى است . خلاصه رسيديم پاى اكروگوف . بناى عجيب و غريبى است . به قدر كوه دوشان‌تپه است . حالا كه خراب شده آنچه از آثار باقى است [ 354 ] ، دورش دويست و ده قدم بود . همه اين آثار را از خشت خام ساخته‌اند . اما چه خشت خامى كه قطرش يك وجب مىشود . طول به قدر [ آجر ] نظامى و هر چند كه ده خشت بالا رفته است ، لاى آن حصير و بوريا گذاشته‌اند . براى استحكام كه الحال بىعيب باقى است آن بوريا . ارتفاعش حالا بيست و پنج ذرع بايد باشد . مثل كوهى است در صحرا . در اطراف هم آثار خرابه بسيار است ، كه بالمّره منهدم شده است . اما آجرهاى بزرگ در زمين است ، معلوم مىشود بناى آجركارى هم بوده است . و در نقشه فرنگيان به همين اسم اكرگوف در اين مكان معين كرده ، در همه نقشه‌ها نوشته‌اند . خلاصه در سايه اين بنا نشسته نماز كردم ، ميوه ، چاى خورديم . آقا دائى و . . . بودند زن‌هاى عرب آمدند . تيمور ميرزا با آنها