ناصر الدين شاه قاجار
98
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
طرف . دو ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم . از همه بدتر اين است كه ، حالا بايد سوار شده برويم به اردوى عثمانىها [ 344 ] براى تماشاى مشق و از همه بدتر اين است ، كه حالا حرم بايد برود كاظمين . امين السلطان را گذاشتم كه حرم را هرطور است ، با نظم ببرند . خودم قدرى نارنگى خورده ، سوار اسب شده . معيّر ، تيمور ، يحيى خان ، و . . . بودند جلال شاه پسر آقا خان محلاتى كه از هند آمده است ، عريضه [ اى ] آورده بود . يحيى خان آورد عريضهاش را گرفتم . « چرتىها » هم همراهش بودند . جلال شاه پسرهء فربهى بود . تركيب حركات و آوازش به ميرزا كاظم شمس برادر چرتى بزرگ شبيه بود . اما اين قدرى چاقتر و بلندتر بود . خلاصه سوار كالسكه شده رانديم ، براى اردو ، اردو هم خيلى دور بود . تا رسيديم به اول صف قشون عثمانىها كه طرف دست چپ ايستاده بودند . با همه پاشايان و . . . والى پاشا ، وزير خارجه ، حسام السلطنه ، شهاب الملك [ و ] ساير صاحب منصبان ما ، قتيقر مهندس ، نايب روس ، اقبال الدوله . ايرانى ، عثمانى از همه جور اشخاص بودند . در اول صف نظام سوار اسب شدم . صف نظامشان خيلى ممتد بود . هر فوجى را به قدر دويست و پنجاه نفر قرار دادهاند . موزيكان در بعضى افواج [ و ] شيپورچى در بعضى افواج داشتند . اسلحهء خوب [ و ] لباسشان هم خوب بود روى هم رفته خوب بودند . چند عراده توپ و چند قاطرى هم داشتند ، چادرى كه براى ما زده بودند ، خيلى دور تر از انتهاى صف نظاميان بود . خيلى راه رفتيم تا به چادر رسيده پياده شده نشستيم . چاى خورديم اما حالا يك ساعت به غروب مانده بود . تا قشون كه خيلى دور بود ، آمدند . مشق جزئى كرده سربازشان مشق مجزائى كردند . چند تير شليك آتش قطار و . . . كردند . غروب شد باروتشان « 1 » بسيار بد بود . دود گند غريبى مىكرد . و صدا هم نداشت . بسيار بد باروتى داشتند . بعد به طور دفيله « 2 » آمدند . از جلو گذاشتند . نافذ پاشا ، ميرلوا ، در آخر همه آمد . تعظيم كرده ، اتمام مشق را به عرض رساند . بعد از اتمام [ مشق ] به پاشاى بغداد و كمال پاشا و مشير پاشا و سايرين حمايل و نشان داده شد . مشير الدوله آورده گردنشان انداخت . بعد شب شد . سوار كالسكه عثمانى شده ، آمديم يك ساعت و نيم از شب رفته وارد منزل شديم . حرم هم هنوز از زيارت
--> ( 1 ) . اصل : باروط ( 2 ) . دفيله : رژه