ناصر الدين شاه قاجار

94

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

بروند خوب است [ 340 ] عصرى قورق شد . زن‌ها آمدند . چرتىها دو روز بود [ كه ] پيش از ما به كاظمين آمده بودند . براى آمدن جلال شاه ، پسر آقا خان محلاتى ، عصرى آمده بودند ، ديدم . خلاصه قرق شد ببرى خان [ و ] گربه‌ها آمدند . من مهتابى پشت بام بودم . بسيار ، بسيار ، بسيار ، مصفا بود . شط ، كشتىها ، بغداد ، صبر ، باغات ، اردو ، همه پيدا بود . آدم از تماشا سير نمىشد . همهء زن‌ها آمدند بالا . موزيك مىزدند . شب را چراغان كردند ، شهر را . آمدم پائين شام بخورم ، در بين شام آتش بازىها را در كردند . به يحيى خان ، گفته بودم : تا من نگويم شيپور نزنند در نكنند . اين پسرهء سفيه گويا غفلت كرده است . اخبار نكرده بود . يك بار هرچه آتش بازى بود . در بين شام [ كه ] مىخوردم در كردند . من هيچ تماشا نكردم . بسيار جر آمدم . خلاصه امروز صبح هنوز سوار نشده در مزكه ، در چادر ما دبير الملك ، شيخ محمد برادر شيخ عبد الحسن ، رحيم را حضور آورد . بيرون هم دم سراپرده شيخ الشريعه پسر آصف الدوله و بعضى كليد دارها و . . . بودند ، ديده شدند ، امروز عصرى هم رفتند زيارت كاظمين . يعنى پيشخدمت‌ها و . . . سارى اصلان ، سياچى ، ميرزا حسن خان ، محمد على خان امروز اسباب جواهر برداشته جلو ما بودند . اسب عربى سياچى آنقدر بازى كرد ، كه آخر سياچى رفت اسب را عوض كرد . در وقتى [ كه ] وجوه اعيان بلدى را به ما معرفى مىكرد ، مفتى بغداد كه مشهور به زهابى است فارسى مىداند . اين فرد شعر را خواست بديهتا بخواند ، فرد اول را ، درست خواند در فرد ثانى گير كرد . بسيار خنده داشت . ريشش هم كم و سفيد بود و فرد شعر اين است : هزاران شكر كز فضل و عطاى ايزد منّان * شد از تشريف شه بغداد ، رشك جملهء بلدان در روى طاق‌نصرت ، اين يك فرد شعر را نوشته بودند : قدومت شهريارآباد مسعود [ 341 ] روى قصر عمارت هم نوشته‌اند قصر ناصرى . مسجد براسا كه معروف است حضرت امير المؤمنين آن‌جا نماز كرده‌اند ، از در طرف بغداد كهنه كنار شط قدرى پائين‌تر از عمارت ما است . مثل ايوانى مىماند . جسر ، تازه خوبى تازه ساخته‌اند . در وسط شهر سه كشتى بخار نه بزرگ ، نه كوچك اما مايل به بزرگى در شط روبروى عمارت لنگر انداخته‌اند . كشتى بخار كوچكى هم راه مىرفت . قفه زيادى دارند كه عبور [ و ] مرور مىشود . عوض نو ، قفّه مثل لگن گرد از تخته ، تويش گود است . دو پاروزن نشسته ، پارو مىزدند . يكى هم