ناصر الدين شاه قاجار

85

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

بزرگ ، اما خيلى دور است . صحرا بوته دارد . راه كالسكه خوب بود . زنجيره ماهورى در جلو بود ، كه بعد از راندن دو فرسنگ و نيم از اين صحرا به آن ماهور ، مىرسيدند . رانديم . امروز از تلگراف اسلامبول خبر به پاشاهاى بغداد رسيده بود ، كه دولت روس [ 330 ] نقض عهدنامه پاريس ، بعد از جنگ سيواستاپول ، را كرده است . پاشايان دماغى نداشتند . خلاصه هوا بسيار گرم بود . مثل تابستان تهران ناهار را فرستاديم زير ماهورها انداختند . رسيديم . رفتيم ، به آفتاب‌گردان همه پيشخدمتها بودند . تيمور ميرزا ، درناى زنده آورده بود . دوباره پراند . چرخ انداخت [ و ] گرفت . بعضى ، آفتابه لگن نقره و قاشق يشم مرصّع مجموعه و . . . كه از جانب سلطان آورده بودند . اينجا چيده بودند . امين السلطان تحويل گرفته است . ديشب هم يحيى خان اسباب زيادى آورد . زير فنجان الماس [ و ] ياقوت بعضى پولك‌دوزىها مجموعه پوش مرواريد مفتول‌دوزى ، قليان مرصّع ، بطور كرنائى عثمانىها از يك چپق « 1 » مينا مرصع كار فرانسه ، اعلا . بعضى چيزهاى ديگر حتى فوته « 2 » زرى حمام مجموعه نقره و . . . خلاصه بعد ناهار سوار شده دست راست ده « زاويه » بود . تازه از قزل‌رباط كه درآمديم پيدا شد . خلاصه از هر ده ماهورها اين درّه ماهورها و اين جبل را جبل حمرين مىگويند سواه رفتم ملك نياز خان را مشير الدوله آورد . مرخص شد رفت براى كار احمدوندها . بسيار گرم شد . رفتيم به كالسكه نشستيم رانديم . الى يك فرسنگ راه ، همه هر ده هورده ، ماهور [ است ] . راه در دره تنگ ، طرفين راه سنگ‌هاى صاف هم داشت . تا از اين دره‌ها رفتيم ، بيرون خفه شديم . بعد افتاديم به جلگه ، شهروان از دور پيدا بود . بعد نزديك شهروان به دو نهر رسيديم نهر اولى ، دو زرع عرض داشت بسيار عميق [ و ] گود ، طرفينش خاك‌ريز ، اطرافش نى ، به جز از راه پل ، امكان عبور ندارد . از قديم اين نهر را از دياله جدا كرده براى زراعت آورده‌اند . اسم اين نهر « بلدروز » است بعد به نهر ديگر كه كوچكتر از اين بود رسيديم اسم آن هم مهروز بود . بعد رانديم تا رسيديم به ده شهربان ، يك پل و يك نهر هم نزديك ده بود . سواره رد شدم نخل دارد ، خانوار كمى دارد . بايد پانصد خانه باشد زوّار محال قراسكوئى آذربايجان خيلى برمىگشتند ، ديده شدند . ديروز هم در قزل‌رباط زوار قراداغى مىرفتند ، يعنى برگشته

--> ( 1 ) . اصل : چوپوق ( 2 ) . فوته : نوعى پارچه