ناصر الدين شاه قاجار
74
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
است . شكار كردهاند . جر آمدم . تيمور ، هم دراج فرستاده بود . پاشا خان ، مظفر الدوله ، كه با صد سوار از آذربايجان ، آمده است و حالا در خانقين است ، دهتا ، درّاج فرستاده بود . دراجهاى آنجا را هم خان بهم زده است . خلاصه ، رانديم تا به تنگه [ اى ] رسيديم اسمش تنگه « و اما فهگل » است . كوچك [ است ] از اينجا گذشته ، كوههاى دست چپ و راست دور تر مىشود . اما هرده هورده ، باز هست . سوار اسب بودم . از طرف دست چپ كوه سنگى سختى كشيده [ شده ] است . ده كثيفى هم پهلوى آب تنگه بود ، در اين كوه سخت ، معير گفت دخمهء داوود « 1 » مقبرهء سلاطين قديم عجم است . اما حالا مشهور به دخمه و دكان آهنگرى داوود است ، كوه افتاده است . زمين ، مثل كره و كف صابون كه ، روى هم چيده باشند ، و به اين رنگ به اين جور . در اين نواحى به هيچ وجه سنگ نيست . از دور مثل يك بار پنبه مىماند . مىگويند : لرها ، كه اين كره مال پيرزنى بوده است . حضرت داوود قدرى از آن كره خواسته است . پيرزن نداده . كرهها سنگ شده است . بعد رفتم زير تنگه يك خانه گلى كوچكى درويش ، آن زير ساخته است . مشغول عبادت است . يك درخت هم بود . درويش در توى دخمه ايستاده بود . از سطح زمين سنگ را تراشيده الى پانزده زرع رفتهاند بالا ، خيلى صاف [ و ] پهن [ است ] اينجا دخمه را بسيار خوب حجارى كرده [ و ] سوراخ كردهاند . قبر پادشاه آنجاست از دخمه هم الى بالاى قله كوه يك پارچه سنگ صاف است . صارم الدوله يك نفر آدم آورده بود از سنگ رفت بالا ، به دخمه . بسيار كار غريبى كرد . درويش هم از دخمه آمد پائين . [ 320 ] خيلى كار بود . كار هيچكس ديگر نيست . قدرى ايستاده ، آمديم . باز سوار كالسكه شدم . ميرشكار و صارم الدوله را فرستادم بروند ، دراجها را قرق كنند . بعد رانديم . راه كالسكه سنگ و بد بود . تا رسيديم به يك پلى است ، سرچشمهء كهنهء قديم . قدرى خراب است . اسم رودخانه الفه است . منبعش از كوههاى بالاى ريجاب مىآيد . كاروانسراى خوبى بود . از بناهاى شيخعلى خانى است . محمد حسن خان قراگوزلو تعمير كلى كرده است . آبى كه حالا مىآمد ، آب صاف خوبى [ بود ] . به قدر شش هفت سنگ آب مىشد . بعد رانديم . نيم فرسنگ بالاتر ، از سرپل و . . . قرهبلاع از دور ، افتاده است . دو سه سنگ آب ، بلكه پنج شش سنگ آب بود كه مىرود قاطى رودخانه مىشود . سه ساعت به غروب مانده ، وارد منزل شديم .
--> ( 1 ) . اصل : داود