ناصر الدين شاه قاجار

71

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

زنجير گوران ، مىرود . خلاصه عصرى مراجعت شد . دهباشى ، يحيى خان و . . . را پيش فرستاده قرق كرده بودند بسيار بسيار از كثافت و تعفن آب و ده به مرارت گذشته ، به منزل رفتم شب را بعد از شام قرق شد . پيشخدمت‌ها و . . . بودند . و بالاى كوه كرند ملك نياز خان آتش بازى بىمزه [ اى ] مىكرد . هوا ابر است تا خدا چه خواهد . انشاء الله ببارد . نباريد . بعد خوابيديم . erus روز چهارشنبه پانزدهم [ شهر شعبان ] امروز بايد رفت به پاى طاق مىگفتند پنج فرسنگ سبك است ، اما هفت فرسنگ راه بود بسيار دور است صبح سوار اسب حسام السلطنه شده رانديم . افتاديم دست چپ . امروز هم رو به ما بين مغرب و شمال مىرويم . طرفين راه كوه است [ و ] جنگل بلوط مسافت ما بين دو كوه ، دو ميدان اسب است . از طرف دست چپ ، كه رفتم رودخانه [ اى ] مىآمد آبش حالا كم است . قازالاق زيادى بود . علف صحرا باز شيرين بيان و . . . بود صحراى دلباز « 1 » خوبى است طرفين كوه‌هاى بلند است كوه دست چپ پشتش باز محالات كلهر است ، پشت كوه‌هاى دست راست گهواره و قلعه زنجير يك قازالاق روى هوا زدم ، بعد محمد على خان ، ابراهيم خان ، گفتند مرغى جلو نشسته است . ديدم دور ، يك قوش نشسته است . همه تيپ پيشخدمتها مردم عباس ميرزا و . . . بودند . اسب را تند تاختم و رسيدم به ، مرغ ، پريد . خيلى دور شد سرتاخت روى هوا با تير اول زدم . افتاد . همه مردم يك دفعه داد زدند . بسيار بسيار خوب زدم . خودم حظ كردم . بعد رفتم دو حقار سفيد نشسته بود . تيمور ميرزا چرخ انداخت نگرفتند . بعد خواستيم به ناهار بيفتيم همه‌جا زمين [ 317 ] پشكل بود . رفتيم ، از رودخانه گذشته ، در دامنهء كوه ، دست چپ به ناهار افتاديم اين كوه‌ها كبك زيادى دارد . بعد از ناهار سوار شده رفتيم دامنهء كوه دست راست كه جاده « 2 » بود سوار كالسكه شده رانديم . اين جائى كه به ناهار افتاده بوديم ، دهى در دامنه بود . محقر ، بىآب اسمش كوكاب بود . آن‌جائى كه به كالسكه نشستيم دهى سر راه بود اسمش حرير بود خلاصه رانديم تا رسيديم به كاروانسراى محقر كوچكى كه ملك نياز خان ساخته است . از اين كاروانسرا به بعد راه تنگ مىشود ، و جنگل بلوط زيادى و درخت‌هاى

--> ( 1 ) . اصل : دلواز ( 2 ) . اصل : جعده