عبدالله مستوفى

663

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بعد هم كه جلسه تشكيل شده است ، اكثريت پيدا نكرده . باقى كار براى روز نهم آبان مانده است . صداى خارج مجلس تيرهائى بوده است ، كه براى واعظ قزوينى انداخته بودند . معلوم مىشود . نظميه عده‌اى را معين كرده بوده است ، كه هركس در مجلس مخالفت كند ، همين‌كه بيرون آمد ، خدمتش برسند . واعظ قزوينى ، بمناسبت شباهت صورى ، بلاگردان آقاى ملك الشعراء شده است . خلاصه ، واعظ قزوينى نفله شده ، و ملك الشعراء را چند نفر وكيل ، با درشكه ، بدرخانه‌اش رسانده‌اند « 1 » . جلسهء نهم آبان و تصويب لايحهء انقراض سلطنت قاجاريه من حيرت دارم ، كه چگونه مردمان فهيم عاقل ، گاهى اينقدر باقل « 2 » ميشوند كه بديهيات را انكار ميكنند . مستوفى الممالك ، در همانروز كه برياست انتخاب شد ، شفاها گفته بود : مرا معاف بداريد . بعد هم ، در جلسهء گذشته ، نامه‌اى غليظتر از استعفاء نوشته ، و در آن صريحا قيد كرده بود : كه از پذيرفتن اين خدمت امتناع ميكنم . در اين جلسه هم ، چون قبل از تشكيل رئيس الوزراء با تلفون از مستوفى الممالك خواهش كرده بود ، كه بملاقاتش برود ، قبل از رفتن يك‌بار ديگر ، استعفانامهء خود را ، با قيد امتناع و استعفاء بوسيلهء آقاى حسين علاء بمجلس داده است . در اين صورت ، بموجب نظامنامه اول بايد رئيس انتخاب شود ، سپس وارد دستور روز شوند . زيرا ، كار انتخاب رئيس بر هر دستورى مقدم است . من از سيد يعقوب انوار و سيد تدين ، كه باصل مسلمهاى درسى سابق خود پشت پا و بقول معرف ، كليد جهنم را پر شال خود زده‌اند ، خيلى تعجب نميكنم ، كه چگونه اين استعفاى مكرر را استعفاء ندانسته ، و ميخواهند در ضمن اين نقض قانون اساسى ، كه امروز خيال دارند مرتكب شوند ، يك حرام‌خورى ديگرى هم بكنند ، ولى از داور خيلى تعجب دارم ، كه بقول ميرزا آقاى شاعر شيرازى بمحمد شاه ، او هم « خر خود را گلوى خر اينها بسته » و جدا در اين خلاف قانون دوآتشه ، ايستادگى دارد . من اينها را مخصوصا قيد ميكنم ، كه وكلا و وزراء بدانند كه گفته‌ها و كرده‌هاى آنها زير ذره‌بين تاريخ ميرود ، و جلو دهن خود ، و عمليات خود را نگاهداشته ، و بهواى نفس در بديهيات ، تا اين اندازه مخالفت را به خود اجازه ندهند . ولى آقايان ، كه به حضرت اشرف آقاى رضا خان پهلوى رئيس الوزراء قول داده‌اند ،

--> ( 1 ) - واعظ قزوينى كارى در تهران داشته و براى انجام آن به تهران و در آن شب شايد براى ديدن يكى از وكلا يا براى كار ديگرى بمجلس آمده بوده است . ( 2 ) - باقل نام عربى است كه در بيهوده‌گوئى و بيهوده‌كارى معروف و شخصى نيمه ديوانه بوده و به اين جهت اين اسم ( باقل ) را بمنزلهء صفت براى بيهوده‌گويان و بيهوده‌كاران و نيمه ديوانگان ، به كار مىبندند .