عبدالله مستوفى

652

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

اين عنوانات ، كه روز اول هم اكثر بدون استحقاق عطا شده بود ، از بين برود ، و آنها كه جز اسم ، هيچ سروكارى با قشون ندارند ، چقندر جزو مركبات نكنند « 1 » . در اين تاريخ ، قانونى راجع بنسخ درجات نظامى و القاب ، گذشت و جان صاحب لقب و بىلقب ، و صاحبمنصب و بىمنصب ، همه را فارغ كرده ، و آنها كه تا اينوقت بواسطهء داشتن لقب ، اسم خانوادگى براى خود اتخاذ نكرده بودند ، مجبور شدند ، خويشتن را بنام خانوادگى معرفى كنند . سردار سپه اسم خانوادگى پهلوى را ، براى خود اتخاذ نموده و كار بمجرائى افتاد كه امروز هم مىبينيم . قانون نظام اجبارى ماه بعد ، در 16 خرداد 1304 قانون نظام اجبارى ، كه بعدها باسم زيباى نظام وظيفه موسوم شد ، از مجلس گذشت . در اين بيست سالهء مشروطه ، كار قشونگيرى كشور هم ، مثل تمام كارها ، نسق سابق خود را از دست داده ، و رويهء جديدى جانشين آن نشده بود . خوانندهء عزيز ، از شرحيكه در جلد اول « شرح زندگانى من » صفحهء 69 تا 70 نوشته‌ام سابقه دارد ، كه ميرزا تقى خان امير نظام ، اتابك اعظم ، قشون چريك قديم را بقشون بنيچه تبديل كرده ، و اين عمل ، با اينكه تهران و قم و كاشان و يزد و خوزستان ، و تا اندازه‌اى ، فارس و كرمان و تمامى افراد ايلات و طوايف ، و كليهء سكنهء شهرها و قصبات را شامل نبود ، و آنها را چون زمينى نداشتند ، مستثنى ميداشت يكصد هزار سرباز در اختيار دولت گذاشت ، و شايد اگر امير نظام بر سر كار ميماند ، با تعميم و تعديل آن ، ميتوانست عدهء آن را به دويست سيصد هزار نفر برساند . فكر امير نظام اين بوده است ، كه هميشه ، نصف اين قشون مرخص خانه ، و نصف ديگر ، در مراكز نظامى مشغول باشند ، و هر ششماه يك بار ، افواج مرخص خانه بجاى مشغولين بيايند و مشغولين مرخص خانه شوند . بهمين‌نظر حقوقى كه معادل نصف حقوق ساليانهء آنها بود ، باسم حقوق ششماههء محلى ، هر ساله بخرج ولايت محل فوج ، منظور ، و سال‌بسال ، به آنها پرداخته ميشد ، و اين عده غير از سوارهاى ايلى و طايفگى بودند كه عدهء آنها هم بسى هزار نفر ميرسيد . از وقتى كه مشروطه شده بود ، نميدانم براى چه ، شايد براى اينكه وكلاى مجلس شوراى ملى همه نمايندگان مالكين بودند ، و ندادن سرباز را مفت خود ميدانستند ، يا به علت ديگرى ، مثل خيلى چيزها ، كه كسى از آن خبرى نداشت ، احضار اين قشون را متروك گذاشته بودند . در اوايل ، با مجاهد و بختيارى ، كارهاى جنگى كشور را پيش ميبردند . بعد هم ، كه ژاندارمرى تأسيس شد ، افراد اين نيرو را هم ، مثل قزاقهاى سابق از داوطلبهاى شهرى ، و ندرتا دهاتى ميگرفتند . ولى ادارهء محاسبات وزارت جنگ ، چنان كه سابقا هم

--> ( 1 ) - « چقندر جزو مركبات ( نارنگى و پرتقال و ليمو ) كردن » و « پياز جزو ميوه‌جات كردن » و « پشكل داخل مويز نمودن » هر سه ، كنايه از هم تراز كردن اشخاص پست‌تر با اشخاص عالى رتبه‌تر است .