عبدالله مستوفى
630
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
گرفتارى محمود بيچاره ، بجاى اصغر قاتل بروجردى ، يكى از هزار فقره فجايع عمليات اوست . انتصاب اين شخص ماجراجوى بىپروا ، كه در كارهاى او ابدا وجدان و انصاف راهى نداشته است ، بعقيدهء من يكى از گناهان نبخشيدنى سردار سپه است ، كه نام بلند رضا - شاه پهلوى را كوچك مىكند . بارى ، عصر بساعت مقرر ، مجلس براى استيضاح منعقد شد ، وزراء و وكلا هريك برجاى خود قرار گرفتند . مؤتمن الملك رئيس مجلس بذيل ورقهء استيضاح نظر افكنده ، على المعمول ، اسم اولى و دومى و سومى و چهارمى و پنجمى را ، يكى بعد از ديگرى خواند . همه غايب بودند . باسم ملك الشعرا رسيده آقاى بهار از جا برخاست و بعد از تشريح واقعات قبلى ، كه موجب استيضاح شده و اوضاع امروز صبح بهارستان در داخلهء مجلس ، و واقعات بعدازظهر پشت مسجد ، گفت : رفقاى من در آن اطاق نشسته ، مرا فرستادهاند از مجلس استفسار كنم كه با اين وضع ، براى ما چه تأمينى در كار است كه بتوانيم مطالب خود را بگوئيم ؟ سليمان ميرزا ، كه از هول حليم توى ديگ افتاده و تصور ميكرد ، كه استيضاح به همين چند كلمه سرش هم آمده است ، برخاست و بيانات ملك الشعراء را بپنج قسمت كرد و هريك را بجملههاى خارج از موضوع و سفسطههاى معمولى خود ، به حساب خودش جواب داد . ولى در حقيقت هيچيك آنها جواب ملك الشعراء نبود . ملك الشعراء گفته بود ، در داخلهء مجلس بمدرس توهين شده ، اين آقا جواب ميگفت نظم داخلى مجلس با رئيس مجلس است . ملك الشعراء گفته بود ، در بيرون با چوب و چماق بما حمله كرده ، دست كازرونى را شكستهاند اين آقا ميگفت ، جلوگيرى آن با دولت است و هيچ نميخواست خودش را آشنا كند ، كه جمعيت صبحى را خود ايشان و دولت ، براى توهين و مرعوب كردن مدرس ، برانگيخته و چماق لوهاى بعدازظهر را هم دولت به كتككارى واداشته است و چون سليمان ميرزا به تصور اينكه استيضاح به همين مختصر ورگذار شده است ، در آخر نطق خود افزوده بود : راى با آقايان است . رئيس مجلس براى توضيح گفت اين يك مقدمهايست ، كه ايشان ، ملك الشعراء ، براى استيضاح خود قرار دادند . هنوز وارد استيضاح نشدهاند . سپس ، ملك الشعرا برخاست ، و بعد از رد پرچانگىهاى سليمان ميرزا ، بطور كلى گفت من استيضاحى نكردم . فقط گفتم با اين وضع ما امنيت نداريم ، و پرسيدم آيا ميتوانيد مصونيت ما را قبول كنيد ؟ اگر ميتوانيد ، بيائيم حرفهاى خودمان را بزنيم و الا برويم خانههامان ! در اينجا باز خلط مبحث بميان مىآيد . چند نفر ، از جمله سيد يعقوب كه ميخواست در بادنجان دور قابچينى از سليمان ميرزا عقب نيفتد ، مطالب بىموضوعى پيش آورد ، و بالاخره رئيس ، بتنفس خاتمه به اين پرچانگى داد .